Articles

 Education Publications Poems Experience Favorite Links                 


 

ArticlesTranslationsBooks

 مقاله های فارسی  Persian Articles

 

Article Publication ﻪﻠﺎﻐﻤ
The Traveler of Success Movafaghiat 91 (1/2006): 14-15 سفری از خواستن تا دست یافتن
Man the Highest Agent of Man’s Success Peyvand 315 (1/2006): 20-21 انسان برجسته ترین عامل پیروزی
Discovering & Developing your Talents & Interests Movafaghiat 87 (12/2005): 58-59 رابطه کشف و پرورش استعداد و علاقه با پیروزی
Time, the Most Valuable Asset Movafaghiat 86 (9/2005): 15-16 وقت،با ارزش ترین سرمایه انسان
How to Turn Our Wishes into Goals Peyvand 309-311 (9/2005): 8-11 رابطه شناخت وپرورش استعداد با موفقیت
What Messages Do We Have for Our Children? Peyvand 306 (9/2005): 20-21 چه پيامي براي فرزندانمان داريم؟
A Skill far More Important than the Other Skills Movafaghiat 84  (9/2005): 30-31 مهارتی بر تر از همه مهارتها
Man, the Highest Agent of Success Movafaghiat 82 (7/2005): 10-11 گرانبهاترین هدیه و بزرگترین سرمایه
The Seven Steps for Goal Setting Movafaghiat 81 (6/2005): 14-15 هفت قدم  هدف سازی ودست یابی به هدف
Desired Image of Dara & Sara Pajoheshname Amoozeshi 83 (5/2005): 4-5 تربیت دارا و سارای پیروز تر
Teachers & Five Signs of Success Roshd-e-Moalem 9 (summer, 2005):7-8 پنج ويژگي پيروزي آفرين

 

**براي اطلاعات بيشتر به كتاب " رازهاي جاودانه پيروزي" نوشته همين نويسنده مراجعه فرماييد.   

dariushd2@yahoo.com دکتر داریوش دهقان

سفری از خواستن تا دست یافتن

خواستاران موفقیت درهرزمینه ای آنگاه موفق شناخته می شوند که بتوانند با کارو کوشش وضع موجودشان را به وضع مطلوب تبدیل کنند. ازآنجا که می دانیم وضع موجود دراثر تفکر ات ، شرایط ، رفتارها و کردارهای فعلی ایجاد شده است ، نمی توانیم انتظار داشته باشیم که ادامه همین تفکرات، شرایط ، رفتارها و کردارها بتواند وضع مطلوب را بوجود آورد.  بنا چار تغییر همه یا بعضی ازآنها را ضروری می یابیم. مثالی ساده این موضوع را روشن ترمی کند. فرض کنید شما اکنون وزنتان هشتاد کیلو است (وضع موجود)  و می خواهید آنرا به شصت کیلو برسانید (وضع مطلوب).   بی تردید نا گزیرید که ابتدا تصویر ذهنی خود را در مورد نیرو، سلامت، و تناسب اندام  و سپس سبک زندگی، برنامه غذایی، و میزان فعالیت های بدنی خویش را تغییربدهید تا به نتیجه دلخواهتان برسید.

بسیاری از مردم درراه پیروزی گام برنمی دارند چون نمی خواهند وضع  نسبتا ثابت موجود را که برایشان راحت وآشنا ست با وضع مطلوب ولی نا آشنایی که متضمن تغییر می باشد عوض کنند.  اما افراد پیروزی خواه، ازتغیراستقبال کرده و تغییردهنده نیزمی شوند. آنها می دانند  که  تغییر دادن آگاهانه همه یا بعضی ازعواملی که اوضاع و احوال فعلی را بوجود آورده اند  در مواردی، وایجاد بینش، نگرش، محیط ، عوامل و شرایط  جدید درموارد دیگر،  جزء ضرورت های موفقیت می باشد.  روشن است که هرچه موفقیتی بزرگترباشد تغییرات بیشتری را می طلبد.

می توان جریان پویای ازخواستن تا دست یافتن را به سفرتغییر دهنده و رشد افزایی تشبیه کرد و

شرایط  عمومی آن و ویژگی های مسافرومقصدش را بررسی نمود، تا آنها هم که تغییررا نمی

خواهند و یا به دلائلی توانایی های خود را ندیده می گیرند، آگاهی وانگیزه بیشتری برای آغازسفر پیروزی خود پیدا کنند.  واژه های بکار رفته در این تشبیه بصورت زیر تعریف می شوند:

 

مبداء     =  وضع موجود

مقصد    =  وضع مطلوب ( آرزو، هدف)

مسافر    =  فردی پایداربا آرزویی شعله ور

باروبنه   =  دانش، اراده، تعهد و تمرکز

خودرو   =  امید، اعتماد بنفس و پشتکار

راه        =  نقشه و برنامه پیروزی

تابلو راهنما = دانش وتجربه پیشروان

سوخت =  تجسم پیروزی وامتیازاتش

همانطور که برای شروع هر سفر ارزشمندی  پیش بینی ها و وسایلی لازمست،  برای آغاز وادامه  این جریان آگاهانه یا سفررشد افزای پیروزی نیز پیش نیازها وتدارکاتی  ضروریست

 که غفلت ازآنها مانع رسیدن به وضع مطلوب می شود.

 برجسته ترین و ضروری ترین پیش نیازمسافر پیروزی که مقصد اورا تشکیل می دهد،  داشتن آرزویی شعله ورو این باورمی باشد که تا به این آرزو نرسد آرامش نخواهد یافت.

 این خواست که برای خواستارو انسان های مورد نظرش سودبخش است،  باید چنان قوی باشد که اهمیت و ضرورت یک نیاز را دارا شود.  این آرزو باید چنان سراسرذهن مسافررا فرا گیرد که اولین چیزی باشد که با آن ازخواب برمی خیزد و آخرین چیزی که با آن به خواب می رود.  آرزویی با این ویژگی ها پیوسته مسافررا به جانب خود می خواند و وادارش می کند تا درهرجا وهر فرصتی در موردش جستجو کرده و اطلاعات تازه ای بدست آورد.  هرکس وهرچیز که ازاین مقصد آگاهی و نشانی داشته باشد کنجکاوی وبررسی مسافررا جلب می کند.  کاربرد واثر چنین آرزو یا مقصدی آن قدرمهم است که  فقدانش بیش از نود و نه در صد پیروزی خواهان را از ترس مانع و مشکل، ازمیدان  بدر می کند.  تنها آرزومندانی که چنین مقصدی دارند، بی تردید وتزلزل بطرف آن پیش می تازند واز مانع و دشواریها نمی هراسند.

مسافر پیروزی انسانی است با آرزویی شعله ورواراده ای استوار که خود را شایسته و سزاوار وضعی برترمی داند و به خواسته خود قدرت نیاز بخشیده است.  او فرد هدفداروجسوریست که می خواهد خود را از اسارت وضع موجود برها ند و به وجاهت وضع مطلوب برساند.

باروبنه این مسافر ماجراجو دانش و اطلاعات مربوط  به آرزو، اراده قوی، تعهد به ادامه راه، و نیروی متمرکز برای رسیدن به مقصد و مقصودش می باشد.

خودرو این مسافر ازامید رسیدن به آرزو، اعتماد بخود، و پشتکار ساخته شده است. یکی از مهارتهای چشمگیر مسافر پیروزی در هدایت این خودرو اینست که تنها برجاده پیروزی و تابلوهای آن تمرکز داشته و تا رسیدن به مقصد به راه دیگری منحرف نمی شود. او دانشجویانه و سپاس گزارانه از دیگران  یاری و اطلاعات می گیرد اما فرمان وسیله نقلیه اش را به هیچکس نمی سپارد. راننده این خودرو جستجوی لازم کرده و برای رویارویی با دست اندازها و باد و باران ها و موانع و مشکلاتی که در سرراهش  پیدا میشوند آمادگی  دارد. 

جاده و راه  مسافر پیروزی، نقشه و برنامه ای است که پس از تبدیل کردن آرزو به هدف، برای خود ساخته و آنرا دنبال می کند.  این نقشه و برنامه که ریز اقدامات انجام دادنی هر سال، ماه، هفته  و روز را نشان می دهد، مسیردقیق سفرو برنامه هر روزه اش را مشخص می سازد.

این مسافرخستگی ناپذیر بفراست دریافته که اگر صاحب عمری چند برابرمعمول هم بشود، همه چیزرا خود نمی تواند تجربه کند،  بنابراین نوشته ها و یافته های افراد پیروزو پیشرو را بدقت خوانده و دانش و تجربیات آنان را  تابلوی راهنمای سفرش قرارداده است.

او آموخته که رسیدن به پیروزی ارزشمند مستلزم  تلاش برتر و عبورازموانع و مشکلات است.  مسافرپیروزی یقین دارد که تجربه و رشد دراثررویارویی با مشکلات وحل آنها حاصل می شود.  خوانده است و بیاد می آورد که همه داستا نهای هیجان انگیز موفقیت، شرح غلبه انسان ها بر دشواریهاست.  بنابراین می داند  که اگر هدفی  بدون مشکل و تلاش میسر شود، ارزش عنوان پیروزی نداشته و داستانی برای گفتن ندارد.

او با خود عهد کرده که شاخص باشد و ممتازعمل کند.  بنابراین هرکاری را چنان انجام می دهد که انگار همه پیروزیش به آن وابسته است.  بازتاب تمرکز قلب و روح، هوش و سلیقه، و دانش

و مهارتش درهر کار کوچک و بزرگی  که انجام می دهد، دیده می شود.  حتی یکروزهم  نمی گذرد  که برای نزدیکتر شدن به هدفش فکر و کاری نکند.   او عادت کرده که قبل از شروع هرعملی از خود بپرسد آیا این عمل مرا به هدفم نزدیکتر می کند یا نه و اگر جواب مثبت بود انجامش دهد.  مسافر پیروزی می داند که وسیله نقلیه یا خودروش تنها زما نی به گل نشسته و از کارمی افتد که او امید  واعتماد بنفس خود را از دست بدهد  و تلاشش را متوقف سازد. اهمیت و عظمت این خورو برای او روشن شده و دریافته که در سراسر راه به آن نیازمند ست، بنابراین درهیچ شرایطی آن را رها نمی کند.

**براي اطلاعات بيشتر به كتاب " رازهاي جاودانه پيروزي" نوشته همين نويسنده مراجعه فرماييد.   

dariushd2@yahoo.com دکتر داریوش دهقان

 

 انسان برجسته ترین عامل پیروزی

درجريان هياهو و تلاش هاي  تقليدي گاهي عمده ترين هاي زندگي فراموش مي شوند يا اصلا تشخيص داده نشده و به چشم نمي آيند. بايد زماني را به توقف و تامل اختصاص داد و به تصوير كلي حيات نگريست و ديد كه به كدام جهت مي رويم و تلاش هايمان براي چيست.  ترديدي نيست كه همه مي خواهند و حق دارند كه پيروز باشند، اما بسياري از آرزومندان پيروزي پس ازصرف وقت وتلاش بسيار و احتمالا رسيدن به مقصد درمي يابند كه به  قله اي صعود كرده اند كه نمي خواسته اند.

 پيروزي حقيقي  و پایدارجرياني است كه  فرد را به سلامت روح و روان ورضايت فردي  برساند و خواسته هاي معنوي و ماديش را تامين كند.  با توجه به اين تعريف از پيروزي  مي توانيد  درخلوت خويش بنشينيد و براي پيدا كردن جاودانه ترين رازهای آن،  به تجربیات گذشته، زندگی فعلی، و امیدهای آينده  خود نگاهي دوباره بياندازيد وببينيد كه چه عامل، دانش، و مهارت ها یی، بطور پیوسته وپاینده نه بطورناگهانی و در دوره ای کوتاه مدت،  درزندگيتان موثرترين، با اهميت ترين وارزشمندترين نقش ها را داشته، دارند، و خواهند داشت.  آنگاه ازخود بپرسید که از میان تمام این عوامل کدامیک موثرترين، مهم‌ ترين وارزشمندترين نقش را در زندگي شما داشته، و دارد. این عامل چيست؟ كيست؟

قبل از اینکه بقيه مقاله را بخوانيد سعي كنيد پاسخي بيابيد واين عامل مهم راپيدا كنيد.

براي جواب دادن به اين سؤال تا آنجا كه مي‌توانيد به گذشتة  برگرديد و تمام خاطرات برجسته خود را بياد آوريد.  فكر كنيد كه در ميان همه موجودات زنده و غير زنده اي كه در اطراف خود ديده و مي‌بينيد كداميك همیشه در زندگيتان بيشترين اثر،اهميت و ارزش را داشته و دليل اين موثر بودن واهميت و ارزش داششتن چيست؟

شك نيست كه همه شما  انسان را موثرترين، مهمترين و ارزشمندترين عامل زندگي خود مي دانيد و دلايل بسياري نيز براي اين گزينش داريد. دليل مي آوريد كه هستييم از انسان است، چون دو انسان مرا به دنيا آورده اند، براي زنده ماندنم كوشيده اند، بكمك ديگر انسان ها برايم امنيت ايجاد كرده، سرپناه ساخته، پرورش و آموزشم داده اند.   استدلال مي كنيد كه من چيزي نيستم جز مجموعه اي از يادگيري ها و خاطراتم، و هيچ گوشه اي از اين يادگيريها و خاطرات نيست كه انسان در آن نقشي نداشته و يا حداقل رد پايش در آن ديده نشود.  مي گوييد انسان پدر، مادر، خواهر، برادر، معلم، معشوق، دختر، پسر، دوست، همسايه، همكار، هموطن و همنوع  منست.  مثال مي زنيد كه ده ها نفر انسان كارمي كنند تا من روزي را به شب رسانم .  مجسم مي كنيد كه اگر كشاورز، نانوا ، پليس،  قاضي، مهندس، كارگر، رفتگر، پرستار، و دكتر نبود، نان ، امنيت، خانه ، پاكيزگي، بهداشت و سلامت وجود نداشت.  اگر شاعرو اديب و هنرمند و موسيقي دان نبود زندگي رنگين و نمكين  نمي شد.  اگردلبستگي به محبوب  ومهرباني هاي معشوقي نبود، شادي دل، شكوه گلها، و شيريني زندگي معنايي  پيدا نمي كرد.

آسايش امروز خود را نه تنها حاصل كار و كوشش و تلاش انسانهاي زمان خودتان مي دانيد كه مشكلات فراواني را حل نموده، و بر ميزان علم و دانش افزوده  و با خلق رسانه هاي گروهي، مردم را به هم نزديك تر كرده اند، بلكه آنرا به انسان هايي كه هزاران سال پيش از اين مي زيسته اند ارتباط  مي دهيد. انسان هايي كه آتش ، آهن ، چرخ، جاده، خط،  كاغذ،  بخار، برق، تلفن، علت امراض، خواص گياهان ، قوانين كارآمد اجتماعي وهزاران چيز ديگر را كشف و اختراع وابداع نمودند و زير بناي پيشرفت وآسايش امروزيان را فراهم كردند.  مي گوييد كه  هيچ چيزي در اطراف شما نيست كه انسان‌ها به نحوي در به وجود آوردنش يا تغييرش مؤثر نبوده باشند.  هرچه بيشتر فكر مي كنيد معتقدتر مي‌شويد كه هستي، سلامت، آموخته هايتان و هر آنچه داريد از انسانهاست.  آنها عامل يادگيري ، سرچشمة اطلاعات ، و منبع لذت و شاديهايتان مي باشند.    تصور اينكه در محيطي خالي از آنها به دنيا مي‌آمديد و از ياري  و مصاحبت هيچ كس برخوردار نمي‌شديد، مرگ را در جلو چشمانتان مي آورد. تازه اگر معجزه ‌وار زنده مي‌مانديد نمي‌توانستيد حرف بزنيد، راه برويد، يا مهارتي هايي از قبيل آنچه داريد، داشته باشيد. به اين نتيجه مي رسيد كه زيستن بدون انسان‌ها اگر ممكن هم مي‌بود، ارزشي نمي‌داشت.   مي انديشيد كه نه تنها در دوران كودكي و نوجواني بلكه درسراسر دوران بزرگسالي نيزبه انسان نيازمنديد.

 مي دانيد كه حتي اگر اوج گرفته و قهرمان قهرمانان و يا هنرمندترين هنرمندان شويد باز به انسانها نياز داريد تا دست آوردها و هنرتان را ببينند وبپذيرند و شكوهتان را جشن بگيرند. مي پذيريد كه از اولين دم تا آخرين نفس  وابستگيتان نسبت  به آنها كاهش نمي يابد.

بر اساس اين حقايق و تفكرات است كه عميقاً معتقد مي شويد كه  انسان موثرترين، مهم ترين، و با ارزش ترين عامل در زندگيتان مي باشد.  اين اعتقاد راستين  باعث مي‌شود كه خود را نسبت به انسان‌هاي نسل‌هاي گذشته و حاضر مديون بدانيد و همة آنها را، به هر شكل، سن، باور و رنگي كه باشند دوست داشته باشيد.  معتقد مي شويد كه بايد خدمتي كنيد تا نشان دهد كه ارزش كارهايشان را مي‌دانيد و مي‌خواهيد مراتب سپاس و قدرداني خود را به آنها اثبات نماييد

 

.  ا ين باز نگري  و روشن سازي مثل بيدارشدن  از يك خواب طولانيست و شما را به جاودانه ترين راز پيروزي يعني محور قرار دادن انسان، خدمت كردن به او، و جلب رضايتش هدايت مي كند.  اين  حقيقتي ابدي و تغييرناپذير است.  شناختن و پذيرفتن عمقي اين مطالب معجزه ‌وار به شما كمك مي‌كند تا از ميان تمام كوره‌ راه‌هاي زندگي،  مسير روشن حال و آينده‌تان را دريابيد.

 " انسان" يعني كانون توجه‌اتان و بزرگترين وحقيقي ترين راز پيروزي  را بشناسيد و به بيراهه نرويد.

شناخت و  پذيرش اين راز شما را متقاعد مي كند كه هيچ  انساني را بيگانه نپنداريد وهيچ جا خود را غريب ندانيد.  مشاهده مي كنيد كه  كار برايتان وسيله خدمت كردن  به انسان و جلب رضايت او مي شود.  مي پذيريد كه  هيچ كس در هيچ كاري پيروزو برجسته  نمي‌شود و درخشش نمي‌يابد مگر اينكه ، نيازي از نيازهاي انسان‌ها را برآورد وكارش مورد قبول آنها قرار گيرد.   با اين نگرش رفع تكليف و سرهم بندي نمودن، و دست بسر كردن مراجع را كار نمي دانيد.  ازاین ديدگاه  كار و خدمت تبديل به  تابلوي نقاشي زيبايي مي شود كه شما به انسان ها ثقديم مي کنید و مصرانه مي خواهيد كه اسم و امضايتان برپايين چنين كاري باشد.  آنگاه كه اهميت و عظمت انسان ها را از اين منظر  مي ببيند  و بر اين اساس خدمت به او را سپاسگزاري از زحماتش تلقي مي كنيد، به

 اولین، جاودانه ترين وبزرگترين راز پيروزي دست مي يابيد.  با اين ديد  پيوسته برميزان دانش، و مهارت‌ ها  و نوآوري هايتان مي افزاييد و مي كوشيد تا عاشقانه آنها را به پاي انسان هاي بيشتري بريزيد.  با اين نگرش صميمانه و كار انساني وصادقانه، بي ترديد سلامت روح و روان، رضايت فردي و پيروزي معنوي و مادي دلخواه را نصيب خود مي كنيد، الگويي براي نظاره گران مي شويد، و جامعه را جان تازه اي مي بخشيد

**براي اطلاعات بيشتر به كتاب " رازهاي جاودانه پيروزي" نوشته همين نويسنده مراجعه فرماييد.   

dariushd2@yahoo.com دکتر داریوش دهقان

.        

مهارتی بر تر از همه مهارتها

ميدانيم كه  هستي، بقا و يادگيري هاي همه ما از انسان است  و آگاهيم كه آنچه سبب آسايش و راحتيمان مي شود در طول قرن ها به وسيله او ساخته و يا تكميل شده است.  كودكي  كه دامان مادرش، انسانی که مصاحبت دوستش و عاشقي كه وصال معشوقش را مي جويد به شما خواهند گفت كه  نه تنها خدمات و ساخته هاي انسان ارزنده و آسایش آفرینند , بلكه حضورمحض او نيز درموارد بسیاری آرامش بخش و دلپذبر می باشد.  بنا براين اولین راز پيروزي اینست که از عظمت انسانها و وابستگي شديد آنها نسبت بيكديگر آگاه شویم و ایشان را محور فعاليت هاي خود قرار دهیم.

 پذيرش اين حقيقت تغيير ناپذير و بزرگترین راز جاودانه  پيروزي، فرد را به انديشه واميدارد و از خود مي پرسد كه اگر انسان (پدر، مادر، برادر، خواهر، همسر، فرزند, مهسا, منوچهر,  پارسا, پروانه) ازاولين دم تا آخرين لحظه حيات نگهبان ، حامي ، مربي ، دوست ، همكار، همراز, محبوب و محور فعاليت هاي منست،  من چه آمادگي ها ، يادگيري ها، و مهارت هايي بايد بدست آورم تا بوسيله او پذيرفته شده، با او رابطه احترام آميز وصميمانه برقرار كرده وهمكاري  سازنده داشته باشم. 

كسي كه پاسخ درست اين پرسش را بيابد، و براساس آن عمل كند افسرده نمي شود، تنها نمي ماند، و درهاي سلامت و آرامش وپیشرفت را بروي  خود می گشاید.  براي اثبات اين ادعا كا فيست كه ارتباطات روزانه مردم را باز نگري كنيد.  شادترین لحظات و دل انگیزترین ساعات عمر انسان را انسانهای دیگرمی آفرینند و متاسفانه هم آنها می توانند اندوه و درد و رنجش را سبب شوند.    كمتر كسي است كه از در و ديوار وميز و صندلي و ديگر اشياء اطرافش آسيب ديده و آزرده خاطر باشد. اگرآزردگی و آسیبی هم باشد ازسازندگان آنهاست. رفتار ناخوشايند  بعضي ازمردمان با يكديگر بيشتر از همه چيز درد آور و رنج دهنده مي باشد.  همه بنوعی قهر و پرخاشگري در خانوادها، پیمان شکستنی دوستان,  بي انصافي كسبه با مشتريان، حسادت همكاران نسبت به يكديگر،  ودست بسر كردن مراجعان دراداره ها را تجربه کرده یا از آنها با خبرند.  داستان هاي غم انگيز روزنامه ها، گله هاي منعكس شده در مجله ها، دعواهاي ثبت شده در دادگاهها،  همه گواهی روشن براين مدعا مي باشند.  حال آنکه اصل اجتماعی بودن انسان, انزجاراو از درد ورنج, و آرزوی دیرپایش برای دستیابی به سلامت روح و روان و شاد و پیروز زیستن, ایجاب می کند که با دیگر انسانها روابطی مطلوب داشته باشد.  علاوه براین همه انسان های موفق معترفند که  پیروزیشان, تنها دراجتماع  و دررابطه با دیگرانسانها شکل گرفته ومعنادار شده است.  بنا براين دانستن و بکاربستن مهارت زیستن سازنده با دیگران دومین راز  پیروزی می باشد.

 این مهارت بی تردید مهارتی برترازهمه مهارتهاست. بارها شنیده اید که گفته اند  " اگرشیشه عمرم  هم در دست این دکتر بداخلاق باشد, باردیگربه او مراجعه نخواهم کرد".  " مردم حنظل را ازدست خوشخویان آسان ترمی خورند تا شیرینی ازدست ترشرویان".

 روابط هر انسان با دیگرانسانها  تارو پود هستی اجتماعیش را می سازند. بنابراین تردیدی نیست که سلامت روابط عمومی جامعه و آرامش و آسایش فرد در گرو دانستن و بکار گرفتن مهارت زیستن با انسانهاست. هرچه بيشتر از نيت ها، حالت ها، احساسات، انگيزه ها، و افكار مردمان آگاه شده و با آنها همكاري و همراهي كنيد بر غناي روابط ، تعداد دوستان و پیروزي و شادي خود مي افزاييد ومحیطی  صمیمانه تر برای آنها ایجاد می کنید.   راستی انسانها از یکدیگر چه می خواهند؟

بطورکلی انسانها می خواهند که مورد توجه وپسند دیگران واقع شده و از خدمات و یا ساخته های آنها قدردانی شود.  بعضی از روانشناسان معتقدند که تقریبا پنجاه درصد از رفتارهای غیر غریزی انسان برای اینست که توجه دیگران را جلب کرده و مورد تاییدشان قرارگیرد و پنجاه در صد دیگر رفتارهایش بدین منظورست که  از طرد گردیدن, یا پس زده شدن به وسیله دیگران جلوگیری به عمل آورد. در زندگی روزمره بسیار دیده می شود که مردم  خوشرویانه به انسان قابل اعتماد نزدیک می شوند و بی صبرانه پیمان شکنان و دورویان را از خود می رانند.

از داستانها و نوشته ها ی مختلف روشن است که بشر از دیر یاز ارزش این مهارتها و اهمیت انتقالشان را به نسل های بعد می دانسته است.   بعضی ازاین مهارتها بقرار زیرند: 

-    هر عمل و اقدامی که  موجب زنده و سالم ماندن و قوی و برازنده شدن فرد شود

-         هر مهارت کلامی و غیرکلامی که انتقال پیام و رسانگری را موثر و مطبوع کند

-         هر اقدام و عملی که موجب پیراستگی و آراستگی متداول و ظاهری فرد شود

-         هر رفتارو گفتاری که سپاس و قدردانی فرد را به کسانی که باو نیکی  می کنند برساند

-         هرحرکت و عملی که نشان دهنده قابل اعتماد بودن, نگهداری پیمان  ووفای به عهد باشد

-         هر آمادگی و تدبیری که نشان دهنده دانستن ارزش وقت گرانقیمت خود و دیگران باشد

-         هر عمل و اقدامی که مبین ایستادگی و پابرجایی فرد در اعتقاداتش باشد

-         هر رفتار و کرداری که دلیل بر شناسایی و احترام به حقوق دیگران است

-         هر دانش و روشی که فرد برای مشاوره و کمک کردن به دیگران بکار می گیرد

-         هر رفتار و کردار و گفتاری که فرد با بکارگیری آنها خطا های دیگران را می بخشاید

-         هر کردار و گفتاری که فرد با آنها خوشرویانه احترامش را به انسانها بیان می کند

-         هررفتار و عمل و گفتاری که همدلی و پشتیبانی فرد را از دیگران نشان می دهد

-         هر کردار ورفتاری که ازمهربانی, تواضع و ادب فرد نسبت به دیگران حکایت می کند 

  اصل قرار دادن وهمگانی ساختن این مهارتها از طریق آموزش درخانه , مدرسه واجتماع , حتی ازنظر افرادی که متخصص تعلیم و تربیت نیستند, ضرورتی کاملا مشهود است. جامعه آرامش جوی ما آغوش خود ودرهای پیروزیش را برهرکسی که مهارتهای زیستن با انسان را بطورعمقی بیاموزد و صمیمانه بکارگیرد, می گشاید.

 قابل تاکید است که از میان مردم بسیاری که اهمیت این مهارت ها را دانسته اند,  تنها کسانی به  قدرت تا ثیر وارزش این مهارت ها پی برده اند و محبوب مردم و موفق شده اند که دانسته خود را بکار بسته اند.   بنا براین جویندگان مصمم موفقیت آرامش زا، نیز می توانند با آموختن و بکارگرفتن این برترین مهارتهای انسانی, معچزه آنها را باردیگربه اثبات رسانند وبا الگو قراردادن خویش، رفتارو روابط حاکم برجامعه امروز را تعالی بخشند.

 

**براي اطلاعات بيشتر به كتاب " رازهاي جاودانه پيروزي" نوشته همين نويسنده مراجعه فرماييد.   

dariushd2@yahoo.com دکتر داریوش دهقان

  

 نقش چندین عامل دردستیابی به موفقیت چنان موثراست که افراد خواهان پیروزی چاره ای  ندارند جز اینکه  آنها را بشناسند ومورد مطالعه دقیق قرار دهند و حاصل یافته های خود را به کار گیرند.  یکی از این عوامل کلیدی " وقت " می باشد.1

مقصود ازوقت دراینجا پاره ای ازآن مقطع زمانی است که از تولد تا پایان زندگی هرانسانی را در برمی گیرد.  وقت برای ههمه افراد ارزش و اهمیت یکسانی ندارد.  بسیاری  آنرا چنان بباد می دهند که انگار همیشه زنده اند,  و گروهی که بیشتر گرامیش می دارند  آنرا با پول و طلا همسنگ می شمارند.   بنظر می رسد که حتی این گروه از یاد می برند که  پول و طلا را می توان دو باره بدست آورد اما وقت از دست رفته را نمی توان با تمام پول و طلاهای دنیا بازگرداند.

 این هدیه بزرگ یکی از با ارزشترین و گرانقدرترین منابع و سرمایه های بالقوه ما انسانها می باشد.   بدیهیست که بودنمان و همه آنچه را که  می خواهیم انجام دهیم. بشویم, و داشته باشیم  تنها با داشتن وقت امکان پذیرست. بدون استفاده از ساعت ها, روزها, هفته ها, ماهها و سالهای عمرمان نمی توانیم   یاد بگیریم , خدمت کنیم , بیافرینیم ,  مهر بورزیم ,  صاحب چیزی بشویم  یا ازآنچه که موجودست بهره  برگیریم . این سرمایه بزرگ  که بسترهستی و زمینه همه فعالیت هایمان می باشد , همچون امانتیست که اگر ناگهانی هم ربوده نشود,  سرانجام پس گرفته خواهد شد. این منبع کم یا ب که  حتی یکصدم ثانیه اش نیز می تواند فرصت زندگی,  پیام رسانی, درخشش و اثر گذاری فراهم کند, ( به مسابقات المپیک توجه کنید)  تنها  مدت کوتاهی دراختیارما ست.  کوتاهی آن تا آنجا حقیقی است که حتی مادران دلسوزهم  برای فرزندان دلبندشان عمرصد و بیست ساله آرزو می کنند نه بیشتر!؟

براساس این حقایق, داشتن آگاهی از ارزش وقت,  جلوگیری از بهد ر رفتنش, و بکارگیری شایسته 

آن در جهت رسیدن به آرزوها  سومین راز پیروزی می باشد

انسانی که به این رازپی برد و خواهان موفقیت باشد,  جستجو و مطالعه درزمینه جلوگیری از اتلاف وقت واستفاده درست از آن را جزء آموزش های اولیه و مقدمات کار خود قرار می دهد.

 برای استفاده شایسته ازوقت اولین قدم را آنگاه برمی دارید که فعالیت های روزانه خود را مورد مطالعه قرارمی دهید.  با این بررسی می خواهید که وضع موجودتان را بدانید, عادات کاری خود را بشناسید  ودریابید که با چه تغییرات و یادگیری هایی می توانید به وضع مطلوب برسید .

انجام کارهای زیرشما را در رسیدن به این مقصود کمک می کند:

-  یک یا دو هفته ای فعالیت های ساعات بیداری خود را بررسی کنید تا ببیند چه مقدارازوقتتان صرف چه کارهایی می شود. حاصل بررسی را در جدولی یادداشت کنید.

- کارها , روابط ‘ سرگرمی ها, تلفنها, در فکر فرورفتن ها, بحث و جدلها, سرگرمی های رایانه ای , دنبال کاغذ یا پرونده ای گشتن ها, نحوه استراحت وکلیه فعالیت هایتان را درطول  این مدت مورد مطالعه قراردهید وببیند با حذف کردن و یا کاهش دادن  کدام یک می توانید بیشتربه کار با ارزشترخود بپردازید و بر بازدهی خود بیفزایید.

- با توجه به اطلاعاتی که بدست آورده اید,  نظم لازم را در محیط  یا میز کارتان بوجود آورید,  فعالیت های مهم و دنباله دار و بلند مدت  خود را که برای رسیدن به هدفتان  لازمند بنویسید و به فعالیت های کوچکتری تقسیم کنید. سپس ترتیب این فعالیت ها, منابع و مدت و تاریخ اجرا یشان را تخمین بزنید و دردفتری یادداشت کنید.

 - ازاین فعالیت های کوچک شده, برنامه ماهانه , هفتگی, و روزانه بسازید  و برای اجرا در تقویمی وارد کنید.  درپایان هرروزلیستی از کارهایی که باید روز بعد انجام شود, تهیه نمایید و درمحل کار ومعرض دیدتان قرار دهید.

- سعی کنید تا کارهای روزانه را حتما طبق برنامه  و به ترتیب اولویت انجام دهید.  عادت کنید که اگر در طول روز وضع غیر منتظره ای پیش آمد و کار برنامه ریزی شده انجام نشد, آنرا روز بعد یا  در طول همان هفته  بانجام رسانید.

-  در پایان هرهفته کارهای انجام شده را با برنامه نوشته شده و برنامه کلی مقایسه کنید تا اگر تغیری لازم است انجام دهید واز پیشرفت خود اطمینان حاصل کنید.

- اگردرپایان هفته خوب کار کرده وپیشرفت داشته اید, با دیداراز یک خویشاوند یا دوست,

خواندن یک کتاب جالب,  دیدن یک فیلم , تماشای یک مسابقه ورزشی , یا هر فعالیت ساده ای که  بشما لذت می دهد به خودتان پاداش دهید. 

شاید تعجب کنید اما لزومی ندارد که فقط  دیگران به شما پاداش دهند.  آنها ممکن است اشتباه کنند ولی شما خودتان می دانید که چه وقت سزاوار پاداش می باشید.  دادن پاداش مشروط  بخود را آزمایش کنید.  خواهید دید که, روش موثری برای کارآمدتر شدن است.  خلاف آن هم صادق است. تنبلها تنبل ترمی شوند چون بدون آنکه کارمفیدی ارائه دهند, دیگران به آنها یا آنها  بخودشان پاداش می دهند!!

بطور کلی شناخت ویژگی های خود,  سالم و ورزیده ماندن, داشتن هدف ارزشمند و روشن,  منظم بودن و سامان بخشیدن به وسایل و مدارک محیط کار, مشخص کردن کارهای مهم ماهانه , هفتگی  و روزانه, انجام دادن کارهای مهم هرروز در همان روز, عقب نینداختن تصمیم گیری, نپذیرفتن کارو مسئولیت های  دیگران, " نه " گفتن به فعالیت های بی حاصل یا کارهایی که شما را به هدفتان نزدیکتر نمی کند , محول کردن بعضی از کارها در صورت امکان, استفاده از فاصله های  زمانی کوتاه مثل وقتی که از خانه به محل کار یا دانشگاه رفت و آمد می کنید,  و پاداش دادن بخود آنگاه که سزاوارش هستید,  بعضی از راههای موثربرای جلو گیری از اتلاف وقت و استفاده بیشتر از آن می باشند.  عادت کنید که درمورد هر کاری که می خواهید انجام دهید بپرسید:  آیا این کار مرا به هدفم نزدیک تر می کند یانه؟   خواهید دید که در تصمیم کیری و گذران مناسب وقتتان اثرشگرفی خواهد داشت.

 حال اگر موارد ذکر شده را دوباره بخوانید خواهید دید که شما در " وقت "  تغییری ایجاد نمی کنید,  بلکه با ایجاد تغییرات لازم در رفتارهای خودتان ازوقت موجود بهره بیشتری می برید. حقیقت اینست که وقت را نمی توان افزایش داد و نمی توان اداره کرد. وقت همچون رود خانه ای در حال گذرست. رودخانه ای که نمی توان  جریانش را متوقف ساخت , برآن سدی بست یا منحرفش کرد. شما می توانید آگاهانه وفعالانه ازاین رودخانه برای شنا کردن, ماهی گرفتن,  قایقرانی,  و گردش توربین های مختلف استفاده کنید,  یا همچون ناظری بی منظور گذران آن را بتماشا بنشینید.  انتخاب با شما ست. یادتان باشد که  شما تمام ابزارهای پیروزی یعنی توانایی تفکر,  قدرت گزینش, وامکان عمل را در اختیار دارید.  اجازه ندهید تفکر, گزینش و یا عمل اشتباه,  پیروزیتان را بتعویق اندازد.   انتخاب شما درهمه موارد بویژه درمورد چگونگی گذران  وقت باید پیوسته وابسته به رسا لتی باشد که برای خود رقم زده اید و هدف های ارزنده ای که براساس این رسالت برای خود ساخته اید. 

**براي اطلاعات بيشتر به كتاب " رازهاي جاودانه پيروزي" نوشته همين نويسنده مراجعه فرماييد.   

dariushd2@yahoo.com دکتر داریوش دهقان

 

 رابطه کشف و پرورش استعداد و علاقه با پیروزی

عملکرد متفاوت افراد مختلف درمحیط کارراهمه تجربه کرده ایم . دیده ایم که گروهی از آنها خوشرویانه آماده پلسخ گویی و کمک کردن به مراجعانند،  نشان خستگی درچهره شان دیده نمی شود، و شادمانه وظیفه خود را انجام می دهند.  بررسی  بیشتر موید آنست که این گروه معمولا برمهارت های حرفه ای خويش می افزایند,  به رضایت مراجعان ارزش میدهند, و به بازرس و ناظرهم  احتیاجی ندارند .  خدمات این گروه اغلب موثر و آثارو محصولاتشان ارزشمند، کارآمد و دیرپاست. در بیشتر موارد نو آوری و ابتکاراین افراد موجب بالا رفتن کیفیت خدمات یا ایجاد تکنولوژی برتردرزمینه کارشان می شود. معمولا درخشان ترین و محبوب ترین جهره های اجتماعی ازمیان این گروه بر می خیزند.

ازطرف دیگرجمع كثيري برخلاف اين گروه رفتارمي كنند.  گویی با نگهبان به محل کارکشانده شده وبه بردگی مدرن واداشته شده اند.  آنها جزبه راههای فرارازکاربه چیز دیگری نمی اندیشند. اگر

حد اقل حرکتی هم می کنند انگیزه اصلیشان  دریافت ماهیانه ای می باشد تا با آن امرارمعاش کنند. 

با آنکه نگهداری این افراد برای کارفرمایان گرانترازگروه اول تمام می شود,  کمترین بازدهی را دارند و باعث  بیشترین نارضایتی های آشکار و پنهان مراجعان ومسئولان سازمانی می شوند.

تفاوت دو گروه تنها به آنچه گفته شد ختم نمی شود. خوشرفتاری و عملکرد گروه اول به ایجاد رضایت, اطمینان, احترام و دوستی درمیان ایشان و مراجعان آنها می انجامد واین کنش و واکنش بطورغیرمستقیم  برروابط  خانوادگی همه این افراد نیزاثرمطلوب بجای می گذارد.

خلاف این موضوع نیزدرمورد گروه دوم صادق است.  آنها نه تنها مراجعان, همکاران, و مدیران خشنودی ندارند بلکه خود نیز ازکارو رفتارخودشان راضی نیستند.  این عدم رضایت فردی برروابط خانوادگی ایشان نیز اثر ناخوش آیند بجا می گذارد.  نگرانی ,افسردگی, و امراض روانی مختلف, و گاهی عارضه های قلبی کشنده ازاین عدم رضایت سرچشمه می گیرد.

 طبق آمار منتشره در آمریکا  "بیشترین سکته ها دراین کشور صبح روز دوشنبه اتفاق می افتد."   یعنی درست وقتی  که بعد از دوروز تعطیلی افراد خود را مجبورمی بینند که  دو باره به کاری باز گردند که آنرا دوست ندارند! اگر شما نیز باورداشته باشید که بشر تنها برای امرارمعاش زیست نمی کند وبه نیازهای والاتر دیگری از جمله احترام بخود و خود شکوفایی وتعالی نیز نیازمند است , تفاوتهای چشم گیر این دوگروه شما را وادارمیکند تا کنجکاوانه سئوالات زیررا از خود بپرسید .

عامل این تفاوتها چیست؟ افراد گروه دوم چگونه می توانند شاد ومثمرثمربوده،  خوشرفتارشوند و فرصت درخشش داشته باشند؟

 با كاوش عمیق ترو جستجوی  بيشتری درخواهید یافت که افراد گروه اول به کاری مشغولند که درآن استعداد داشته, به آن علاقه مند بوده و برایش آموزش دیده اند.  تجربیات عینی فراوانی  نیزحاکی بر اینست که گزینش کاربرحسب استعداد وعلاقه و آموزش دادن براساس ایندوعامل,  حد اقل سبب خوشنودي فرد و خدمت موثر به  مردم می شود واگر گسترش یابد و همه گیر شود,  بالقوه می تواند سلامت وپیشرفت جامعه را ,که همه مصلحان  خواستار آنند, در پی داشته باشد.  این واقعیتی انکار نکردنی است که انسان درهیج کاری پیشرو وصاحب نام نمی شود مگر اینکه آن کار با استعداد وعلاقه و شوروشوق او همخوانی داشته باشد.  استعداد وعلاقه مردم  نیزهمچون اثرانگشتان آنها با هم تفاوت دارد.  بعبارت دیگرهرانسانی دارای توانایی های برجسته ویژه ای می باشد که او را ازانسان های دیگر متمابزمی سازد، همچنین احساس دلبستگی هرفرد نسبت به چیزها، کارها وکسان, با دیگرافراد متفاوت است.

 بنا براین انسان ها تنها زمانی می توانند توانایی های خود را بنمایش بگذارند  وفرصت درخشش داشته باشند که به حرفه ای بپردازند  که به آن علاقه مند بوده, درآن استعداد داشته, و برایش آموزش  دیده باشند.

دقت بیشتر به مطالب بالا و توجه مجدد به رضايت فردي،  ثمربخشي اجتماعي،  حسن رابطه،  ورفتار انساني گروه اول از يك طرف, و خوشنودي مراجعان اين گروه و اثرات با لقوه اجتماعی بکارگیری استعدادها و علاقه ها از طرف ديگر, شما را متقاعد مي سازد  که استعداد و علاقه دردستیابی  افراد به پیروزی نقشی شگرف دارد.  براین اساس می پذیرید که شناختن و پرورش دادن استعدادها و علایق  چهارمین رازپیروزی انسان می باشد. *

شناخت و پرورش استعداد ها آنقدر مهم واساسی می باشد که بعضی ها معتقدند معنی زندگی آشکار ساختن این گوهرها و هدف آن پرورش دادن و بکارگرفتن آنهاست.   یکی ازامتیازات  وشادی های بزرگ جامعه بشری آ گاهی ازاین حقیقت است که فرد فرد افرادش از توانایی های ویژه ای  بر خوردارند,  و یکی ازنشانه های جامعه پیشرو, فراهم ساختن فرصت ها وامکانات لازم برای کشف و پرورش و بکارگیری این توانایی ها می باشد.  گوناگونی این استعدادها جامعه راغنی و افراد را بهم وابسته ترمی کند و ازاین دیدگاه نیز ارزش فرد را درجامعه افزایش می دهد. 

پذیرش این مطالب به این  پرسش می انجامد که چگونه می توان استعدادها وعلایق را آشکار ساخت.

آشکار سازی استعداد ها و علاقه ها با استفاده از راه و روشهای زیرمقدور می باشد:

- استفاده ازیافته های معلمان و مشاوران دردوران تحصیل. ( اگر جنین خدماتی موجود باشد)

- مراجعه به مشاهدات افراد خانواده و دوستان نزدیک دررابطه با شما و کارهای دلخواهتان.

- ارزیابی از خود با بررسی و مطالعه کارهایی که از کودکی تا کنون با علاقه و توانایی  انجام

داده اید و از انجامشان شاد شده اید.

- شرکت درآزمون های سازمان ها و مراکز مشاوره و متخصص دراین زمینه.

برای تشخیص درست استعدادها وعلاقه ها بهترست روش های متعدد بکار گرفته و حاصل آنها را با هم بسنجید.  کلید اصلی کشف استعداد ها و علاقه ها در توجه کردن به کارها یی است که در طول سالهای زندگی شما استمرارداشته, تکرارشده , و برایتان شادی آور بوده اند. 

آشکارسازی استعداد ها و علاقه ها  وپرورش و بکارگیریشان بزرگترین هدیه ایست که هر فرد بخود یا  جامعه به او می دهد.  این کارمستلزم صرف وقت و هزینه می بلشد,  اما سودی که از کشف و پرورش آنها به  فرد وجامعه می رسد آنقدر بزرگست که وقت و هزینه صرف شده با آن قابل مقایسه نمی باشد. کشف و پرورش این استعدادها و گزینش حرفه براساس آنها مثل تولدی دوباره است.

 ازآنجا  که قسمت اعظم عمرانسان با کار کردن طی می شود, منطقی, شایسته, و ثمربخش است که به کاری بپردازد که ازآن  لذت می برد و برایش معنی دارست.  چون درغیر این صورت روزهای زنگییش را با نگرانی یا  بی خبری,  در انتظار رسیدن دوران بازنشستگی و پایان عمر بباد می دهد! و درنتیجه  خود را از درخشش برخاسته از ابتکار, نوآوری و سودمند بودن ,  و جامعه را ازحاصل  خود شکوفایی و تعالی خویش محروم  می سازد.

 آری کارمعنی دار کاریست که براساس استعداد وعلاقه و آموزش برگزیده شده باشد.   تنها در این شرایط است که فرد ازفرصت  خدمت کردن استفاده می کند تا به جای نشان دادن قیافه عبوس و خسته و دست بسر کردن مراجعان,  شخصیت, توانایی, هنر, مهارت, و سلیقه و ابتکارخود را درهم آمیزد و ازمچموعه آنها کارش را مانند یک  تابلو نقاشی زیبا و ارزشمند به مردم تقدیم کند.     خواننده آگاه   وآینده نگراین مطالب,  نه تنها تلاش خواهد کرد که این دانسته ها را درمورد خود بکارگیرد بلکه بعنوان یک شهروند متعهد, مصرانه ازموسسات آموزشی وهرمقام موثر کشوری خواهد خواست که کشف وپرورش استعداد ها و علاقه های فرزندان کشوررا سرلوحه کارخود قرار دهند.

 

**براي اطلاعات بيشتر به كتاب " رازهاي جاودانه پيروزي" نوشته همين نويسنده مراجعه فرماييد.   

dariushd2@yahoo.com دکتر داریوش دهقان

هفت قدم  هدف سازی ودست به هدف

همانگونه كه جنبش داشتن نشانه زندگي است، هدف داشتن نشانه زندگي معني دار مي باشد. هر فرد پيروزي را كه بياد آوريد داراي هدف بوده است .  دانش، كوشش،  و مهارت ها  تنها وقتي بجايي مي رسند كه متوجه هدفي باشند.

مي توان گفت هيچ چيز مثل داشتن هدف و پيگيري آن به زندگي و کارانسان معني و سازمان نمي دهد. وقتي هدفي داريد كه بدان متعهد هستيد، از وقت، انديشه، و نيروي خود براي رسيدن به آن استفاده مي كنيد و ازين طريق به هستي خود سامان مي دهيد و زندگيتان را پر ثمرمي كنيد.  ارتباط هدف سازی با آرزوهای بشر،  نیاز به آن را همیشگی و اهمیت آن را صد چندان می کند.  از آنجا که انسان تا زنده هست آرزو دارد و برای برآوردن آرزوهای بی پایانش به این مهارت نیازمندست، کسب  مهارت هدف سازی و دستیابی به هدف، پنجمین راز پیروزی  بشمار می آید.

 بعضي از فايده هاي داشتن هدف بقرار زيرست:

به تفكروفعاليت هاي انسان جهت مي دهد.

هيجان و تحرك ايجاد مي كند.

موجب استفاده شايسته از وقت، تواناييها و امكانات مي شود.

موجب بازدهي و بهره وري معنوي و مادي از زندگي مي شود.

رضايت ايجاد مي كند واعتماد بنفس را افزايش مي دهد.

فرد را ياري مي كند تا آينده اش را آنگونه شكل دهد كه مي خواهد.

به انسان چيزي مي دهد تا بخاطرش بر خيزد و تلاش كند.

وقتي به عمل گذاشته شود، به فرد امكان اندازه گيري پيشرفتش مي دهد.

كليد برآوردن آرزوها مي شود.

موجب رشد و تعالي فرد و جامعه مي گردد.

 

حال بايد ديد هدف چگونه ساخته مي شود.  براي ساختن هدف بايد به آروزها و خواسته هاي راستين خود مراجعه كنيد. آرزو يا خواسته اي راستين خوانده مي شود كه به شدت در طلبش بوده و حاضر باشيد براي بدست آوردنش تلاش كرده و ازبعضي چيزها بگذريد.  آرزوی راستین در دل آرزومند چنان آتشی می افروزد که جز با برآورده شدن فرو کش نمی کند.  وقتي  در میان

خواسته هایتان چنین آرزویي را  مشخص كرديد هفت قدم هدف سازي زير را دنبال كنيد1*:

1- فايده هاي دست يابي به آن آرزو را بيان كنيد.  مي دانيد كه دانايان كاربي فايده انجام نمي دهند، بنابراين  فهرستي از سودهاي معنوي و مادي كه از برآورده شدن اين آرزو به شما مي رسد بنويسيد. اين فهرست نوشته شده را پيوسته در پيش رو يا در ذهن خود داشته باشيد تا انگيزه اي براي ادامه تلاشهايتان شود. مثلا كسي كه مي خواهد در چين رشته پزشكي را تحصيل  كند ممكن است فايده هاي عمومي زير را نوشته وهميشه در معرض ديد خود قراردهد:

- فارغ‌التحصيل شدن در رشتة پزشكي از دانشگاه يك كشور بزرگ شرق،

- متخصص شدن در استفاده از طب قديم و جديد

- تأكيد بيشتر بر درمان با استفاده از گياهان و مواد خوراكي، نه فقط مواد شيميايي،

- جزء ايرانيان محدودي بودن كه از كشور چين فارغ‌التحصيل مي‌شوند،

- ديدن كشور افسانه‌اي چين و زندگي كردن در آن،

- شناخت مردم و آگاهي از فرهنگ قديمي كشور چين.

يا كسي كه مي خواهد وزن كم كند ممكن است امتيازات زير را بنويسد:

- سالم‌تر مي‌شوم و نيروي بيشتري خواهم داشت،

- از بيماري‌هاي ناشي از سنگيني وزن جلوگيري مي‌كنم،

- در فعاليت‌هاي بدني بيشتري مي‌توانم شركت كنم،

- از نظر ظاهر و پوشش برازنده‌ تر خواهم بود،

- اعتماد به خودم را افزايش مي‌دهم،

2- آرزو و يا خواسته خود را به صورت رويداد يا رفتاري دقيق و روشن بنويسيد.  مثلا بجاي اينكه بگوييد مي خواهم در چين ادامه تحصيل دهم يا وزن كم كنم بنويسيد: در رشته طب سوزني از دانشگاه پكن مدرك دكترا خواهم گرفت، بيست كيلو از وزنم را كم خواهم كرد.

3- مشخص كنيد كه به چه دانش و مهارت هايي براي دستيابي به خواسته اتان نياز داريد. مثلا  براي تحصيل در چين نياز به يادگيري زبان چيني داريد، يا  براي از دست دادن وزن بايد راه هاي بي خطر رژيم گرفتن و ورزش كردن را بياموزيد.

4-  موانع رسيدن به خواسته خود را معين كنيد. هنگام نوشتن هدف بايد واقع بين بود و همه جوانب كار را در نظر گرفت و سدهاي راه را مشخص نمود. اين آگاهي هدف را واقعي تر و فرد را مهيا مي سازد تا پيش بيني هاي لازم را انجام دهد. مثلا درمثالهاي قبلي عدم شناخت كشور چين، بي خبري از فرهنگ مردم اين كشور، هزينه هاي سفر، دوري از خانواده مي توانند بعضي از موانع ادامه ثحصيل در چين محسوب شوند.   صرف نظر كردن ازبعضي از خوراكهاي مورد علاقه، تعهد براي ورزش منظم، اختصاص دادن وقتي به فعاليت هاي ورزشي از موانع كم كردن وزن به حساب مي آيند.

5- منابع و مراكزي كه ممكن است شما را براي دستيابي به خواسته اتان ياري كنند مشخص كنيد. درست است كه مسئوليت هر هدف با فرد صاحب هدف است اما مي توان منابع و مراكزي يافت كه شما را در دسترسي به هدفتان كمك كنند. مثلا آرزومند تحصيل در چين مي تواند از سفارت چين، اينترنت، و يا كساني كه قبلا در آنجا درس خوانده اند اطلاعات لازم را بدست آورد،

يا كسي كه مي خواهد وزنش را كم كند مي تواند از دكترها، مراكز ورزشي، مشاوران بهداشت فردي، مربيان ورزشي يا كساني كه قبلا  پيروزمندانه وزن كم كرده اند اطلاعات و احتمالا ياري مورد نظر را بدست آورد.

6- براي دستيابي به آرزو يا خواسته خود تاريخ سررسيدي تعيين كنيد.  مثلا خواهان تحصيل در چين مي تواند بنويسد: تا پايان خرداد ماه 1390 دررشته طب سوزني از دانشگاه پكن مدرك دكترا خواهم گرفت.  فردي كه مي خواهد وزن از دست بدهد مي تواند بنويسد: تا اول اسفند ماه  1384 پانزده كيلو وزن از دست خواهم داد. تعيين تاريخ سر رسيد باعث تعهد و تلاش بيشتر و تنظيم وقت مي شود.

7- براي دستيابي به خواسته خود نقشه اي طرح كرده و به اجرا بگذاريد.  اجراي هر عمل با ارزشي  مستلزم نقشه و برنامه مي باشد.  نقشه مي بايست تمام فعاليت هاي شما را ازآغاز تاپايان برآورده كردن آرزويتان بروشني مشخص كرده و نشان دهد.  نقشه شما ريز اقداماتتان را به ترتيبي كه انجام مي شوند منعكس مي كند بطوريكه بتوانيد اين اقدامات را،  براي اجرا ، در برنامه وتقويم سالانه ، ماهانه ، هفتگي ، و روزانه خود قراردهيد.  مثلا اگر قصد تحصيل در چين داشته باشيد نقشه اتان پاسخ پرسشهاي زير و جزييات آنها را نشان مي دهد:

 

1- براي كسب اطلاعات لازم چه وقت و چگونه با دانشگاه مورد نظر در چين ارتباط برقرار مي‌كنيد؟

2- مخارج كلي تحصيل در آن دانشگاه و آن كشور چقدر است، و چه وقت و چگونه اين مخارج را تأمين مي‌نماييد؟

3- هزينة يادگيري زبان چيني چقدر است؟

4- چه نمره‌هايي در زبان چيني قابل قبول دانشگاه مورد نظر مي‌باشد و چه بايد كرد؟

5- زبان چيني را در كجا و كي خواهيد آموخت؟

6- چه روزها و ساعت‌هايي براي خواندن زبان چيني به كلاس مي‌رويد و از كجا شروع مي‌كنيد؟

7- اقدامات لازم براي گرفتن ويزا را در چه زماني به پايان مي‌رسانيد؟ تاريخ را ذكر مي‌كنيد.

8- ترتيب سكونت شما در كشور چين چگونه خواهد بود؟  جستجو در اين مورد و تاريخ آن را مي‌نويسيد.

9- چه مقدار از مخارج را با خود خواهيد برد و از كجا تهيه مي كنيد؟ مبلغ را ذكر كنيد.

10- براي چه درصدي از مخارج بايد از هم‌اكنون كار كنيد؟ مبلغ را برآورد كرده و بنويسيد.

11- چه كاري خواهيد كرد؟ نوع كار، ساعت‌‌ها و روزها را مشخص نماييد.

12- با چه وسيله‌اي به چين خواهيد رفت؟ اگر با هواپيما مسافرت مي‌كنيد، تاريخ خريد بليط و پرواز را ذكر مي‌كنيد. اگر به شكل ديگري مي‌رويد مسير، مدت، تاريخ حركت و رسيدن به مقصد را مشخص مي‌نماييد.

13- آيا لازم است براي تأمين قسمتي از مخارج در آنجا كار كنيد؟

14- آيا اجازة كار به دانشجو مي‌دهند؟ اگر نه، چگونه باقي‌ماندة هزينه را تأمين مي‌كنيد؟

مثالي ديگر:

اگر خواستيد براي كم كردن وزن از دويدن استفاده كيد و معلوم شد كه دويدن به شما زيان نمي رساند، نقشه شما بايد مشخص كند كه كدام روزها و در چه  ساعتي از روزخواهيد دويد، در كجا خواهيد دويد، با چه كسي خواهيد دويد، چه لباسي خواهيد پوشيد، چه مدت، و با چه سرعتي به دويدن ادامه خواهيد داد، درچه مقطعي بر مدت و شدت دويدن خود خواهيد افزود و مسايلي ازاين قبيل.  نقشه عملي مي تواند چنين ذكر شود:

دويدن به مدت 30 دقيقه صبح‌ها، سه روز در هفته (دوشنبه، چهارشنبه و جمعه از 6:30-6) در پارك لاله، شركت در كلاس‌هاي ورزشي و بدن‌سازي سهراب روزي يك ساعت 2 روز در هفته (عصرهاي پنجشنبه و سه‌شنبه از 7-6)، خوردن غذاهاي كم‌چربي و كم‌شيريني،  كاستن ازنان و مواد نشاسته اي، مصرف زياد ميوه و سبزي، حداقل نوشيدن 8 ليوان آب در روز و كاستن 2 كيلو از وزن  در هر ماه.

با دنبال كردن اين هفت قدم مي توانيد هر آرزويي  را به هدف تبديل كنيد و به آن  دست يابيد. هدف سازي مهارتي كارساز و سرمایه ای همیشگی ست. قابل ذكر است كه حتي در كشورهاي پيشرفته فقط پنج در صد افراد داراي هدف هاي نوشته شده مي باشند.   بعبارت ديگر تنها افراد پيروزي طلب و با برنامه هدف دارند.  بنا براين اگراين هفت قدم هدف سازي را آموخته و بكار گيريد و سپس به ديگران ياد دهيد، بخود و آنها خدمتی با ارزش و فراموش نشدنی خواهيد كرد. 

**براي اطلاعات بيشتر به كتاب " رازهاي جاودانه پيروزي" نوشته همين نويسنده مراجعه فرماييد.   

dariushd2@yahoo.com دکتر داریوش دهقان

تربیت دارا و سارای پیروز تر

     آگاهي داشتن ازهدف نهايي تربيت يكي از وظايف  برجسته مسئولان و  مربيان  آموزش و پرورش و يكي ازموضوعات مورد توجه شهروندان بلوغ يافته هر جامعه اي مي باشد.  مسئولان

و مربيان سازمان آموزش وپرورش مخصوصا  بايد با خبر باشند كه تلاش و آموزش هاي فردي، گروهي  و همه جانبه آنها چه ويژگي هايي را دردانش آموزبوجود مي آورد. ازمسئولان رده بالا

بويژه، انتظار مي رود كه بينش، شجاعت ، انعطاف پذيري و قدرت تطبيق كافي داشته باشند تا اگر حاصلي را كه در اجتماع مي بينند دلخواه نبود، طرحي نو دراندازند.  به دليل افزايش اين آگاهي و حفظ اين با خبري است كه مسئولان و مربيا ن هوشمند وآينده نگر پيوسته پرسش هايي چون پرسش هاي  زيررا از خود شان مي پرسند :

 چرا به دانش آموزان  ياد مي دهيم؟

كدام مهارت مهارت مقدم است؟

كوشش هاي  ما بايد به كجا بيانجامد؟

تلاشهاي آموزشي چه وقت موفق شناخته مي شوند؟

 جامعه امروز و فردا از سارا و دارا چه انتظاراتي دارد؟

آيا اگر سارا و يا دارا بعضي  درس ها را خوب نخوانند حتما شكست مي خورند؟ 

هدف ازانتقال تخصص هايي كه به يادگيرند گان منتقل مي كنيم  چيست؟

چه مقدماتي بايد براي پيروزي دارا و سارا ايجاد كرد؟

چه نشانه هايي بايد درسارا و دارا ببيينم تا بدانيم كه در مسيرپيروزي گام بر مي دارند؟

كار گروهي ما مسئولان  و مربيان  چگونه بايد باشد تا ساراها و داراهای پيروزتري را بپرورد؟

 تلاش هاي آموزشي ما بر جامعه خودمان و جامعه جهاني چه اثري خواهد داشت؟

 آيندگان در مورد نقش و تلاش ما چه قضاوتي خواهند كرد؟

 آگاهي از پاسخ اين گونه پرسش ها كه مي بايست در جريان آموزش هاي مقدماتي ايجاد شود ودر

حين آموزشهاي ضمن خدمت ثقويت گردد ، قسمت اعظمي از دانش اساسي و عمومي هر مسئول و مربي عاقبت گراي  موفقي را تشكيل مي دهد.  پاسخ به اين پرسش ها تصوير روشني ازدارا و ساراي  پيروزتر بد ست ايشان  مي دهد ومسئول و مربي را متوجه مي سازد كه سهم ونقش كاري كه انجام  ميدهند و موضوعي كه تدريس مي كنند،  صرفنظرازاينكه كار يا  موضوع  چه  باشد،  در ايجاد اين تصوير  كلي چيست.  در مي يابند كه  سعي آنها چه خط و فرمي در اين تصوير بوجود مي آورد و تاكيد ها و ارزشيابي هايشان  بايد بر چه اساسي بوده و چگونه باشد.  اهمييت اين تصوير را مي توان در فقدا نش جستجو كرد. فقدان آن مي تواند مسئولان ومربيان را تبديل به كارگراني كند كه در خط طولاني توليد كارهايي  انجام مي دهند ولي از حاصل كلي عمل خويش بي خبرمي مانند،  والبته اين بي خبري را هيچ فرد متفكري نمي پذيرد.

بر اين اساس یکی از رسالت هاي  مسئولان و مربيان سازمان آموزش  وپرورش اینست  كه با بكارگيري روش هاي مختلف و استفاده از تجربه و بينش و تخصص جمعي خويش  به پرسش هايي چون پرسش هاي  ذكر شده جواب دهند. از آموزش هاي مقدماتي و ضمن خدمت سود جسته

وچنان دررسم اين تصوير بكوشند و برآن تاكيد كنند كه در همه حال  آنرا بروشني ببينند و طبق آن به تلاشها و آموزش هاي خود بپردازند.  اگرايشان نيز چون نگارنده متقاعد باشند كه آموزش

و پرورش امروز ما نياز به نگاهي دوباره دارد، بايد در صدد رسم تصوير تازه اي برآيند.

  شك نيست  كه  ايجاد چنين تصويري نيازبه  تحقيقي وسيع ، تجربه اي فراوان ، وشناختي عميق از جهان امروز دارد. آنچه دراينجا آورده مي شود تنها جرقه ايست كه  اميد مي رود موجب انگيزش همكاري  مسئولان ومربيان وصاحب نظران ديگر شده و به چشمه نوري فراگيربدل شود.

براي شروع خاطر نشان مي شود كه تصوير انسان پيروز تر را بايد  براساس مطالعات و ثجربيات عملي و بررسي زندگي  انسانهاي موفق رسم كنند والگو قرار دهند.

 مي بايست براي لحظه اي آداب و رسومات قومي، سياستهاي دولتي، وتعلقات مذهبي را  كنار گذارد و تصويري ساده و خالي از آن تعلقات  از انسان پيروزتر جهاني يا از سارا و داراي مطلوب بدست آورد.  انساني ساده و دست يافتني ، نه موجودي  خيالي و دور از دسترس.  با در نظر داشتن اين  شرايط ميتوان  در يك جمله گفت كه انسان پيروزانسان سلامتي است كه براي خود وديگران مفيد بوده و پشرفت گرا باشد. اگر مسئولان و مجريان اين جمله ساده را بپذيرند خواهند پرسيد ويژگي هاي جزيي تر اين انسان پيروزرا چگونه مي توان پيدا كرد.

پاسخ اينست كه  بزندگي خودتان مراجعه كنيد.  زندگي عملي و واقعي  خودتان  و آنهايي را كه

در جامعه جهاني موفق شناخته شده اند مورد مشاهده، تجزيه و تحليل و بررسي مجدد قراردهيد.  براي  يافتن ويژگي ها،  سعي كنيد معدودي از عمده ترين كسان يا چيزهايي را كه در طول زندگييتان و پیوسته مهم ترين نقش ها را داشته و دارند  بياد آوريد. 

هر چه زمان بيشتري گذرانده و باتجربه تر باشيد، زودتر عمده ترين هاي زندگي را مشخص مي كنيد. زيرا بارها از خود پرسيده ايد اگر دوباره جوان مي شدم زندگي را چگونه آغاز مي كردم و به چه چيزهايي بهاي بيشتري مي دادم.   شايد نياز به جستجوي زيادي نباشد كه در يابيد انسان مهم ترين نقش ها را در زندگي شما دارد.   چرا كه هستي شما از دو انسان است .  با مهرو توجه آنها و دكترها ، و پرستارها زنده مانده ايد، به كمك ايشان و معلمان و دبيران واستادان آموخته و فرهيخته شده ايد.  از کاركارگران و کارمندان و متخصصان و مهندسان براي داشتن سر پناه، بهداشت، و نظم وترتیب سود برده ايد . هنگام استفاده كردن از هواپيما، كشتي، اتوبوس، تلفن،  و تلویزیون ، كامپيوتر، ازكارو كوشش و ابداعات هزاران انساني بهره برده و مي بريد كه  قرن ها پيش آتش، آهن، چرخ ، جاده ، کاغذ، برق ، قوانين اجتماعي و مقدمات وسايل آسايش بخش امروزتان را فراهم نموده اند. حتي هنگامي هم كه  ماهر، دانا، متخصص،  پهلوان ، قهرمان، و يا هنرمند بسيار مشهور و بي نظيري مي شويد، باز نيازمند انسانها هستيد كه شما را تشويق كرده  و شكوهتان را تاييد كنند.  با اين مقدمه وكمي تجسم مي پذيريد كه  ويژگي اول انسان يا سارا و داراي  پيروزترآگاهي داشتن ازعظمت  واهميت انسان ها و پذيرفتن وابستگي شديد واجتناب ناپذيرآنها به يكديگر مي باشد. *1

 به مجرد قبول ويژگي اول ويژگي دوم ظهور مي كند. زيرا به خود مي گوييد اگر انسان (پدر، مادر، برادر، خواهر، همسر، فرزند، ايرج ، پروين، كاشف، مخترع، فيلسوف، نويسنده... ) ازاول تا  پايان  حيات در زندگيم  نقشي سازنده، پايان نيافتني وانكار ناپذير دارد،  ومي بينم كه هستي و همه اسباب راحتي و آسايشم بوسيله او بوجود آمده،  چه كار كنم تا بتوانم در گروه انسان پذيرفته شوم و با اومسالمت آميزانه و همكارانه زيست كنم؟    بنابراين دارا بودن مهارتهاي زيستن با انسان ها را ويژگي دوم سارا و داراي  پيروزتر ميدانيد.  سالم نگهداشتن جسم وروان،  قدرداني وسپاسگزاري، نگهداري  پيمان، و آنچه آداب معاشرت خوانده مي شود جزء اين ويژگي مي شود و بحق مهارتهاي زيستن با انسان، از مهارتهاي تخصصي برتري پيدا  مي كند.

 به رويدادهاي غم انگيز زندگي  روزانه  خود و اطرافيان مي نگريد و فقدان  جمعي از آنهايي را كه سخت گرامي می دداشته ايد مثل مادر بزرگ ها  وپدربزرگ ها،  احتمالا پدرها و مادر ها، معلمان و راهنمايان، پهلوانان و قهرمانان و الگوهاي دوران كودكي كه اكنون در گذشته اند، رنج و درستان مي دهد.  مرگ آنها يكي از عمده ترين حقايق زندگي يعني محدود بودن و كوتاهي عمررا بر شما آشكار ترمي كند. درمي يابيد كه حتي اگر دعاي مادر بزرگتان هم مستجاب شود و صدوبيست ساله  بشويد بازهم وقتتان در دنيا كم است و عمرتان  در برابر گذشت زمان و تاريخ چون جرقه اي بيش نيست.   بنابراين  دانستن ارزش وقت واستفاده شايسته از آن براي رشد خويش،  خدمت به مردم  ورضايت دروني  را ويژگي سوم سارا و دارا ي  پيروزتر بشمار مي آوريد.

 در جريان زندگي روزانه و مقايسه  انسان ها،  متوجه مي شويد گروهي ازآنها بسيارخوشرو و شاد عمل مي كنند،  كارشان را دوست دارند و هر روزبر ميزان مهارت حرفه اي خويش مي افزايند، نو آورو مبتكر مي شوند، در طول ساعات كاري، نشانه هاي خستگي از خود نشان نمي دهند، احتياج به پليس و بازرس و ناظر ندارند، و آثار و محصولاتشان ديرپا  و موثر است،. در حاليكه جمع كثيري برخلاف اين گروه رفتارمي كنند. كاوش بيشتر نشان مي دهد كه گروه اول به كار خود علاقه داشته و درآن صاحب استعداد هستند.  حسن رابطه، رفتار انساني، ثمر بخشي اجتماعي، رضايت فردي آنها از يك طرف و خوشنودي مراجعان اين گروه از طرف ديگر شما را متقاعد مي كند كه  شناختن و پرورش دادن استعدادها و علايق خود براي ايجاد  خوشنودي فردي و خدمت موثر به مردم  ويژگي چهارم سارا و داراي  پيروزتر مي باشد.

  چون به فرداهاي خود مي انديشيد درمي يابيد كه يكي از عمده ترين رقم زنندگان زندگي انسان اميد و آرزوي او مي باشد. زيرا درهمه دوران حيات با اوست، شادش مي كند،  به تلاشش وامي دارد، رشدش مي دهد، و بارورش مي سازد.  اما مي دانيد كه اميد  و آرزو بصورت آرزو و رويايي دست نيافتني باقي مي ماند و گاه  با آرزومند مي ميرد، اگر به هدف وعمل وبرنامه سالانه، ماهانه، هفتگي و روزانه تبديل نشود.  بنابراين بكار گيري روش هاي درست هدف سازي و دست يابي به هدف ها براي پيشبرد خود و جامعه انساني  را پنجمين ويژگي سارا و داراي  پيروزتر قلمداد ميكنيد.

مي پذيريد كه زندگي موفقيت آميزعملي اين ويژگي هاي مهم، آزمايش شده، وانكار ناپذير را مي طلبد.  ثقريبا زندگي هيچ انسان پيروزي را خالي ازاين ويژگي ها نمي بينيد. بنابراين  آموزش عشق به انسان ، مهارت هاي زيستن با او، آگاهي ازارزش وقت و راه هاي درست استفاده ازآن،  پرورش  استعدادها و علاقه ها،  و مهارت هاي هدف سازي ودست يابي به هدف را،  مثل تنه و ريشه درختي، ا صل و پايه تلاش هاي آموزشي خود قرار مي دهيد و همه آنچه از نظر قومي، سياسي، و مذهبي ، و تخصصي داراي اهمييت است برآن مي افزاييد تا تصويرمطلوبي از دارا و ساراي پيروزتر بسازيد.

آنگاه براساس اين تصويركلي آموزش و پرورش مي دهيد، همكاري خانه و مدرسه را بر اين پايه

استوارمي كنيد، و تا آنجا كه بر رسانه هاي گروهي و وزارت خانه ها و سازمانهاي تعيين كننده،  نفوذ داريد اين ويژگي ها را بر جسته وخواستني و همه گير مي سازيد زيرا مي دانيد كه تنها با اصل قرار دادن اين گونه ويژگي هاست كه  راه پيروزي  آنها و پيشرفت جامعه جوانمان  را هموارمي كنيد وهدفهاي آموزشي تان را برآورده مي سازيد.

1. برای اطلاعات بیشتر به کتاب " رازهاي جاودانه پيروزي" نوشته همین نویسنده مراجعه فرمایید

 او می داند که همانطور که خودش برای زیستن  به هوا، آب و غذا نیاز دارد، خودروی پیروزیش نیز سوخت می خواهد تا پیش رود. بنابراین تمام امتیازات معنوی و مادی وضع مطلوب را بصورت فهرستی برجسته می نویسد و درهرجا ی جالب خانه و محل کار نصب می کند تا تماشاگه  دید گانش شده و نیروی حرکت بجانب مقصودش را دو چندان کند. ازوضع مطلوب منظری محبوب می سازد و آنرا در پرجلوه ترین جایگاه ذهن خود قرارمی دهد  تا آنی از

خاطرش محو نشود.  او زیباترین نقش وخواستنی ترین صحنه را از سکوی پیروزی ترسیم می کند و خود را برفرازآن می نشاند تا شکوه دست یابی به هدف، آتش اشتیاقش را پیوسته شعله ورتر ساخته وخود رو پیروزیش را با شتابی هرچه بیشتربه طرف  آن پیش براند.

آری این مسافر، مسافر پیروزی است.  او مقصد را برگزیده، مسیررا مشخص نموده، وآماده ومجهز به حرکت درآمده تا هستی خود را بشکل دلخواهش تغییردهد.

 

**براي اطلاعات بيشتر به كتاب " رازهاي جاودانه پيروزي" نوشته همين نويسنده مراجعه فرماييد.   

dariushd2@yahoo.com دکتر داریوش دهقان

پاسخي بشيريني پيروزي

  فكر مي كنم دوازده ساله بودم كه اين سئوال را از مادر بزرگم پرسيدم.  او آنوقت هشتاد سالي داشت ، وسالم و سرزنده بود.  از آشنايان ديگري هم كه فكر مي كردم مي دانند پرسيده بودم: مرشد زورخانه، عطار محله، نقا ل قهوه خانه. ولي جوابهاي تقريبا يكسانشان كافي و قانع كننده نبود.  حتي جواب پدر بزرگ ايرج،  دوست و همكلاسيم، هم كه  عنوان قاضي غيررسمي مردم محله  را داشت  و همه  داوريش را قبول داشتند، شبيه ديگران بود.  انگار همه دست بيكي كرده بودند تا مرا در ابهام نگهدارند. شايد هم من از جوابشان چيزي دستگيرم نمي شد. آرزو مي كردم كه قبل از مرگ حكيم باشي محل، ازاو هم پرسيده بودم.  راستی این را بگویم که من از گروه جوانان قديمم.  درآن دوران رسانه های گروهی گسترده نبود و اینترنتی وجود نداشت که هرچه بخواهی  بتوانی از طریق آن پیدا کنی.

بهرحال دوسالي گذشت و من  به پرسش خود ادامه مي دادم  ولي جواب ها همان بود كه بود تا اينكه خانه سمت راست خانه ما را به پزشكي كه تازه به محله ما آمده بود كرايه دادند.  پزشك پسري به سن و سال من و ايرج داشت بنام افشين. چون افشين همكلاسمان هم بود بزودي با هم دوست شديم و به خانه هاي هم رفت وآمد مي كرديم.  افشين پدر بزرگ خوشرو، تميز، و منظمي داشت كه بعدها فهميدم خيلي هم داناست.  او را كه آقاي قويدل صدا مي كردند جامعه شناس بازنشسته بود و بيشتر اوقات در خانه با كتابهايش مشغول بود و يا در باغچه خانه با گلهاي زيبايش ور مي رفت. هر وقت من و ايرج به ديدار افشين مي رفتيم آقاي قويدل با ما گرم مي گرفت و از چيز هاي مختلف ازجمله درس و مدرسه و دبيران مي پرسيد.  يكي از اين روزها از فرصت استفاده كردم و از آقاي قويدل پرسيدم: آيا شما مي دانيد جوان خوبي بودن يعني چه؟  قبل از آنكه جوابي بدهد اضافه كردم كه هركس به زباني به من مي گويد جوان خوبي باش، اما هيچكس نمي گويد خوب بودن يعني چه.  جوان چه كار بايد بكند تا خوب شناخته شود؟

آقاي قويدل نگاهي به من و ايرج وافشين كرد و ديد همه منتظر جوابيم.  مدتي سكوت كرد و سپس گفت : درست است همه از جوانان مي خواهند كه خوب باشند ولي معمولا خوب بودن را شرح نمي دهند.

افشين لطفا شما شرح دهيد.

آقاي قويدل: زندگي ما انسانها به صحنه هاي يك فيلم دنباله دار شبيه است. اگرازاول كسي جريان فيلم را برايمان ثعريف نكرده باشد دقيقا نمي دانيم چه حوادثي در پيش است و ماجرا به كجا مي انجامد. در جريان زندگي هم مثل يك فيلم، هرچه زمان مي گذرد، بيشتر مي بينيم  و بيشتر مي دانيم  . مثل اينست كه در هر روزو ماه وسال پرده هاي بيشتري كنار مي روند و آگاهي ما از زندگي افزايش مي يابد.  بزرگسالان كه قسمت اعظمي از فيلم زندگي را ديده اند نمي خواهند جوانانشان دچار گرفتاري شوند و تجربه هاي  تلخ  را تكرار كنند.  وقتي به جوانان مي گويند

خوب  باشيد  در واقع ازآنها مي خواهند  كه يادگرفتني ها ي با ارزش را ياد بگيرند، و انجام دادني هاي  سودمند را انجام دهند تا سلامت بوده و براي خود وديگران مفيد واقع شوند. خلاصه اينكه بزرگسالان  سعي بسيار دارند كه جوانانشان با رمز و رازهاي موفقيت آشنا شوند.

من پرسيدم: آقاي قويدل رمز ورازهاي موفقيت چه چيزهايي هستند؟

آقاي قويدل:  بنظر من پنج رازاساسي ولي ساده  وجود دارد. اگر فكر كنيد خودتان هم مي توانيد آنها را پيدا كنيد. فقط بايد دنبال  عوامل، دانش و مهارت هایی  بگرديد كه مهم ترين و يايدار ترين نقش ها را درسراسر زندگي شما بازي کرده و مي كنند.

ايرج: من نمي دانم جوابم درست باشد يانه، اما پدر و مادرم مهمترين و پايدارترين نقش ها را در زندگي من داشته اند.  البته خوب كه فكر مي كنم معلمان، دبيران، مشاوران مدرسه، مدير مدرسه واقوامم هم در زندگيم خيلي اثر دارند.

افشين: راست مي گويي علاوه بر آنها كه نام بردي همه مردمي كه براي ما كار مي كنند در زندگيمان نقش مهمي دارند. كفاش، خياط،، پزشك، بنا، راننده، بقال، نانوا، اسفالت كار، برق كش، نامه رسان، و...  تصور فقدان هر كدامشان در زندگي  مي تواند اهمييت كارشان را معلوم كند.

من كه از گفته هاي ايرج و افشين در فكر فرو رفته بودم گفتم:  منهم با شما موافقم و يقين دارم كه

حتي انسانهاي هزاران سال پيش هم در زندگي امروز ما نقشي بزرگ دارند. اگر گذشتگان چرخ

جاده، ماشين بخار، برق، تلفن، قانون هاي اجتماعي، علت بيماري ها و بسياري چيزهاي ديگر را كشف نكرده بودند، ما آسايشي كه امروز داريم نمي داشتيم.

آقاي قويدل: خوشحالم كه همه شما فكر كرديد و راز اول موفقيت يعني آگاهي از عظمت انسان و پذيرفتن وابستگي شديد و اجتناب ناپذير آنها به يكديگر را پيدا نموديد. فكر مي كنيد راز دوم چه باشد.

ايرج : من هنوز به راز اول مي انديشم.  براي من تاكنون روشن نبود كه هرچه روي زمين دارم، آسايشم، و حتي هستيم از انسان است. اكنون در اين فكرم كه اين همه ياري و محبت انسان را نمي توان بي جواب گذاشت.  حد اقل مي خواهم طوري رفتار كنم كه انسان ها از من آزرده نشوند، با آنها همكاري كنم و در جمعشان پذيرفته شوم.

آقاي قويدل: حق با شماست.  شما با بروز دادن احساسات خود راز دوم را بيان كرديد.  بدست آوردن مهارت هاي زيستن با انسانها كه به سلامت روح وروان و پيشرفت فرد و جامعه  مي انجامد، راز دوم موفقيت است.  اكنون بايد بدنبال راز سوم بود.

افشين:  آنچه كه گفته شد باعث مي شود كه بدانم چرا هنگامي كه انسان محبوبي، قومي ويا آشنايي از دست مي رود غمگين مي شوم.  از دست رفتن آنها علاوه بر اينكه افسرده ام مي كند، موجب مي شود كه به كوتاهي عمر بيانديشم.  اين تفكرمرا به اين حقيقت مي رساند كه مدت بودن همه ما دردنيا كوتاست وناگزيريم كه تمام يادگرفتني ها و انجام دادنيها را در همين زمان محدود بياموزيم و انجام دهيم.  چون نه قبل از آن وقت داشته ايم نه بعد از آن فرصت انجام كاري خواهيم داشت.

آقاي قويدل: بله اين درست نيست كه مي گويند وقت طلاست. وقت از طلا خيلي  با ارزش تر است. اگر همه طلاهاي دنيا را بدهيد نمي توانيد سال و ماه ، و روزوساعتي كه از دست رفته برگردانيد.   بنابراين درك ارزش وقت و بكارگيري راه هاي استفاده موثر از آن براي رشد خويش و بازدهي بيشتر به جامعه ، راز سوم پيروزي مي باشد. 

وجود افرادي مثل  بوعلي سينا، اديسون، گراهام بل، موزارت، ميكل آنجلو،  فورد، ...كه با كشف وپرورش استعداد ها و علايق خويش به خود و بشريت خدمت كرده اند باعث مي شود كه بدانيم شناختن و پرورش دادن استعدادها و علاقه ها براي ايجاد رضايت و شكوفايي فرد و 

خدمت موثر به جامعه ، راز چهارم موفقيت مي باشد.  وقتي كسي استعداد و علاقه هايش را پرورش مي دهد، كار كردن برايش مثل بازي كردن دلپذیر مي شود، زود از كار خسته نشده و هر روز بر مهارتش مي افزايد، با مردم خوشرويانه زيست مي كند، و چون در كارش نوآورست باعث پيشرفت جامعه انساني مي شود و براي خود شهرت و افتخار مي آفريند. 

آكنون فكر مي كنيد كه راز پنجم چيست؟.

من به آقاي قويدل گفتم: پس از توضيح شما در مورد راز چهارم دارم آرزو مي كنم كه مي توانستم

استعدادهايم را كشف كرده و پرورش دهم تا به مردم كشورم و دنيا خدمت كنم.

آقاي قويدل: شما فقط همين آرزو را داريد؟

جواب دادم:  نه ، آرزوهايم بسيارند. اغلب وقتي تنها مي شوم آرزوهايي در سرم پيدا مي شوند.

آقاي قويدل: شما با ذكر آرزوهايتان به راز پنجم نزديك شده ايد. اميد و آرزو از جمله چيزهايي هستند كه همه عمر با انسانها مي باشند. اميد و آرزو عامل دلخوشي، حركت و پيشرفت فرد و جامعه مي شود. آما آرزو هميشه آرزو و دور از دسترس باقي مي ماند اگر فرد نداند كه چگونه آنرا به هدف و برنامه سالانه، ماهانه، هفتگي، و روزانه ثبديل كند.  آنها كه اين مهارت را بدانند

و به آن عمل كنند ،  به همه خواسته هايشان دست مي يابند. مردم جامعه نيز از حاصل آرزوهاي آنها بهره مند مي شوند.  بنابراين راز پنجم پيروزي بكارگيري راههاي درست هدف سازي و دست يابي به هدف براي رضايت فرد و جامعه مي باشد. براي ساختن هدف، هفت قدم به قرار زير برداشته مي شود:

ذكر فايده هاي هدف،  بيان روشن هدف،  كسب مهارتها و دانش لازم براي دست يابي  به هدف،

تعيين موانع رسيدن به هدف،  تعيين تاريخ سر رسيد،  تهيه نقشه اي براي اجراي هدف.  سپس آقاي قويدل ادامه داد كه اكنون شما رازهاي پيروزي را مي دانيد.  اما اين را هم مي دانيد كه دانستن و عمل نكردن شبيه ندانستن است.  مهم اينست كه  دانسته هاي خود را به عمل تبديل كنيد. در غير اين صورت بر آنها كه نمي دانند امتياز  چنداني نداريد.

پس از پايان حرف هاي آقاي قويدل احساس سبكي و شادي بسياري كردم.  بلاخره پاسخم را دريافت كرده بودم. پاسخي به شيريني پيروزي.   ازخانه كه بيرون آمديم مي خواستم  با نگاه و رفتارم، سپاسگراريم را به همه مردم  كه اكنون برايم عزيز تر شده بودند، نشان دهم.  اين اولين قدم بود براي بكار گيري دانش ارزشمند جديدم.

**براي اطلاعات بيشتر به كتاب " رازهاي جاودانه پيروزي" نوشته همين نويسنده مراجعه فرماييد.   

dariushd2@yahoo.com دکتر داریوش دهقان

  چه پيامي براي فرزندانمان داريم؟

هيچكس در عشق پدران و مادران به فرزندانشان شك و ترديدي ندارد. عشق آنها طبيعي ترين و بي آلايش ترين عشق هاست و موضوع بسياري از داستانهاي زيبا و فيلم هاي گيرا. اما آيا همه پدران و مادران در بيان عشق خود ورساندن پيام خويش توانايي لازم را دارند؟

پاسخ انبوهي از جوانان و بسياري از مشاوران مدرسه و خانواده به اين پرسش منفي است. علت  اين پاسخ منفي بيشتر در دانش و گاهي درروش پدرو مادران است.  والدين اغلب فكر مي كنند كه علاقه ايشان به فرزندانشان كافي است تا  پيام هاي نهفته شان بوسيله جوانان دريافت شود. چنين چيزي گرچه ايده ال است ، بندرت اتفاق مي افتد.  پيام بايد بطور كامل رسانده  شود تا اميد اثري باشد. اگر پذيرفته شود كه رساندن پيام كامل ضروري است، بايد ديد كه محتواي پيام چه بايد باشد. پدر و مادران چه مي خواهند به فرزندانشان بگويند؟ 

جواب اين پرسش پيچيده نيست.  مجموعه تجربياتي كه در اثر كذشت زمان بدست آمده ثصويري از خوب و بدهاي زندگي درذهن پدر و مادران ايجاد كرده است.  آنها مي خواهند كه فرزندانشان اين خوب و بدها را هر چه زودتربياموزند تا تجربيات تلخ زندگي را تكرار نكنند. ياد گرفتني هاي با ارزش را ياد بگيرند و انجام دادني هاي سودبخش را انجام دهند تا سلامت مانده  و براي خود و ديگران مفيد واقع شوند.  خلاصه تر اينكه بزرگسالان سعي بسيار دارند كه جوانانشان با رمزو رازهاي موفقيت آشنا شوند.

حال بايد دانست كه رمزو رازهاي موفقيت چيستند؟  بعبارت ديگر بايد ديد كه انسان پيروزداراي

چه ويژگي هايي است ، تا اگر پدر و مادران نشانه اي ازآنها را در جوانانشان ديدند پرورش دهند و اگر نديدند با پيام ها  و همكاري مربيان  ومشاوران ايجادشان كنند.

اكنون سعي  كنيد  ويژگي ها را پيدا كنيد. براي  يافتن ويژگي ها مي توانيد به زندگي عملي و واقعي  خودتان بنگريد و معدودي از  عمده ترين كسان يا چيزهايي را كه در طول زندگييتان  مهم ترين نقش ها را داشته و دارند  بياد آوريد.  شايد نياز به جستجوي زيادي نباشد كه در يابيد انسان مهم ترين نقش ها را در زندگي شما دارد.  چرا كه بوسيله دو انسان پا به عرصه وجود گذاشته ايد، با مهرو توجه آنها و دكترها ، و پرستارها زنده مانده ايد، به كمك ايشان و معلمان و دبيران واستادان آموخته و فرهيخته شده ايد، از كارگران ومهندسان ساختماني و شهرداري براي داشتن سر پناه و بهداشت سود برده ايد . هنگام استفاده كردن ازهوا پيما، كشتي، ترن، تلفن، تلويزيون، تاكسي، كامپيوتر، واتوبوس ازكارو كوشش و ابداعات هزاران انساني بهره مي بريد كه  قرن ها پيش آتش، آهن، چرخ، جاده، قوانين اجتماعي  و مقدمات وسايل آسايش بخش امروزتان را كشف

 و فراهم نموده اند.  تازه وقتي هم كه بزرگ و قهرمان و يا هنرمند بسيار مشهوري مي شويد و يا مقام اجتماعي مهمي پيدا مي كنيد كه  نظيرتان كم پيدا مي شود ، نيازمند آن هستيد كه انسانها شما را تشويق كرده  و شكوهتان را تاييد كنند.   با اين مقدمه وكمي  تجسم مي پذيريد كه  ويژگي اول انسان پيروزآگاهي داشتن ازعظمت  واهميت انسان ها و پذيرفتن وابستگي شديد و اجتناب ناپذير آنها به يكديگر مي باشد. *1

به مجرد قبول ويژگي اول ويژگي دوم ظهور مي كند. زيرا به خود مي گوييد اگر انسان (پدر، مادر، برادر، خواهر، همسر، فرزند، سارا، دارا) ازاول تا  پايان  حيات در زندگيم  نقشي سازنده، پايان نيافتني وانكار ناپذير دارد،  ومي بينم كه همه اسباب راحتي و آسايشم بوسيله او بوجود آمده،  چه كار كنم تا بتوانم در گروه او پذيرفته شوم و با اومسالمت آميزانه و همكارانه زيست كنم؟  بنابراين دارا بودن مهارتهاي زيستن با انسان ها را ويژگي دوم انسان پيروز مي دانيد. سالم نگهداشتن جسم وروان،  قدرداني وسپاسگزاري، نگهداري  پيمان، و آنچه آداب معاشرت خوانده مي شود جزء اين ويژگي مي شود و بحق مهارتهاي زيستن با انسان، از مهارتهاي تخصصي برتري مي يابد.

به رويدادهاي  غم انگيز زندگي  روزانه  خود و اطرافيان مي نگريد و فقدان  جمعي از آنهايي را كه سخت گرامي ميداشته ايد مثل مادر بزرگ ها  وپدربزرگ ها،  احتمالا پدرها و مادر ها، معلمان و راهنمايان، پهلوانان و قهرمانان و الگوهاي دوران كودكي كه اكنون  در گذشته اند، رنج و درستان مي دهد.  مرگ آنها،  حقيقت  محدود بودن و كوتاهي عمررا بر شما آشكار ترمي كند. درمي يابيد كه حتي اگر دعاي مادر بزرگتان هم مستجاب شود و صدوبيست ساله  بشويد بازهم وقتتان در دنيا كم است و عمرتان  در برابر گذشت زمان و تاريخ چون جرقه اي بيش نيست.  بنابراين  دانستن ارزش وقت واستفاده شايسته از آن براي رشد خويش،  خدمت به مردم ، ورضايت دروني  را ويژگي سوم انسان پيروز بشمار مي آوريد.

در جريان زندگي روزانه و مقايسه  انسان ها،  متوجه مي شويد گروهي ازآنها بسيارخوشرو و شاد عمل مي كنند،  كارشان را دوست دارند و هر روزبر ميزان مهارت حرفه اي خويش مي افزايند، نو آورو مبتكر مي شوند و در طول ساعات كاري، آثار خستگي از خود نشان نمي دهند. در حاليكه جمع كثيري برخلااف اين گروه رفتار مي كنند. كاوش بيشتر نشان مي دهد كه گروه اول به كار خود علاقه داشته و در آن صاحب استعداد هستند. حسن رابطه،  رفتار انساني، ثمر بخشي اجتماعي، رضايت فردي آنها از يك طرف و خشنودي مراجعان اين گروه از طرف ديگر شما را متقاعد مي كند كه  شناختن و پرورش دادن استعدادها و علايق خويش  براي ايجاد  خشنودي فردي و خدمت موثر به مردم  ويژگي چهارم انسان پيروز مي باشد.

 چون به فرداهاي خود مي انديشيد در مي يابيد كه يكي از عمده ترين رقم زنندگان زندگي انسان اميد و آرزوي او مي باشد. زيرا درهمه دوران حيات با اوست،  شادش مي كند،  به تلاشش وامي دارد، رشدش مي دهد، و بارورش مي سازد.  اما مي دانيد كه اميد  و آرزو بصورت آرزو و رويايي  دست نيافتني باقي مي ماند اگر به هدف وعمل وبرنامه سالانه، ماهانه، هفتگي و روزانه تبديل نشود. بنابراين بكار گيري  روش هاي درست هدف سازي و دست يابي به هدف ها براي پيشبرد خود و جامعه انساني را پنجمين ويژگي انسان پيروز قلمداد  ميكنيد.

 اين پنج ويژگي اصلي و جاودانه را بخاطر بسپاريد و به كمك مشاوران و معلمان آنها را هرچه زودتردرفرزندانتان ايجاد و تقويت كنيد.   اطمينان داشته باشيد كه پيام هايي ازاين قبيل مسير درست زندگي را به فرزندان شما مي نماياند و تلاشهاي صميمانه تان را به ثمر مي رساند.  بسياري از كتاب هاي تربيتي  مي توانند به شما در انتخاب و رساندن پيام مناسب ياري دهند. اگر در رساندن اين گونه پيام ها با مربيان و مشاوران همكاري كنيد، نتيجه بهتري خواهيد گرفت.  مهم اينست كه پيامهاي فرستاده شده از خانواده با فعاليت ها و پيامهاي مدرسه مطابقت داشته باشند.

 

**براي اطلاعات بيشتر به كتاب " رازهاي جاودانه پيروزي" نوشته همين نويسنده مراجعه فرماييد.   

dariushd2@yahoo.com دکتر داریوش دهقان

  

پنج ويژگي پيروزي آفرين   

براي مربيان موفق آنقدرصفات  متعدد ذكر كرده اند كه گاهي بنظر مي رسد از آنها انتظارست كه دردانايي به افلاطون زمان، درزهد به مقدسان، و در صبوري به سنگ صبور شبيه باشند.

اما در سطحی عملی تر یکی از صفات عمده ای که داشتن آن برای مربیان هر جامعه ای لازمست

آگاهی داشتن آنها از هدف نهایی تربیت است.     به عبارت ديگر انتظار مي رود كه هر مربی

هوشمندي پيوسته پرسش هايي چون  پرسش هاي  زيررا از خود ش بپرسد:

  چرا بشاگردان  ياد مي دهم؟

كدام مهارت مهارت مقدم است؟

كوشش هاي من بايد به كجا بيانجامد؟

تلاشهاي آموزشي چه وقت موفق شناخته مي شوند؟

آيا هر دانش آموزي كه درس مرا خوب نخواند شكست مي خورد؟ 

هدف ازانتقال تخصص هايي كه به يادگيرند گان منتقل مي كنم  چيست؟

كار گروهي من و ديگر مربيان  چگونه بايد باشد تا دانش آموزان پيروزي را بپرورد؟

 چه نشانه هايي بايد در نو جوانان و جوانانمان ببينم تا بدانم در مسيرپيروزي گام بر مي دارند؟

آگاهي از پاسخ اين گونه پرسش ها قسمت اعظمي از دانش اساسي و عمومي هر مربي موفقي را تشكيل مي دهد.  پاسخ به اين پرسش ها تصويري روشن از يك انسان پيروز بد ست مربي مي دهد و او را متوجه مي سازد كه سهم ونقش موضوعي كه تدريس مي كند،  صرفنظر از اينكه موضوع  چه  باشد،  در ايجاد اين تصوير كلي چيست.  در مي يابد كه  سعي او چه خط و فرمي در اين تصوير بوجود مي آورد و تاكيد ها و ارزشيابي هايش  بايد بر چه اساسي بوده و چگونه باشد.

  اهمييت داشتن اين تصوير را مي توان در فقدا نش جستجو كرد. فقدان  چنين تصويري  مي تواند مربي را تبديل به كارگري كند كه در خط طولاني توليد كاري انجام مي دهد ولي از حاصل كلي  عمل خويش بي خبرمي ماند،  واالبته اين بي خبري را هيچ مربي متفكري نمي پذيرد.

 بنا براين مسئولان آموزش نيروي انساني، كارآمد تر خواهند بود اگر در هر آموزش  مقدماتي و ضمن خدمتي،  با بكارگيري روش هاي مختلف و استفاده از تجربه و بينش مربيان،  به پرسش هايي چون پرسش هاي  ذكر شده جواب دهند وچنان بروشني در رسم اين تصوير بكوشند و برآن تاكيد كنند كه مربيان لحظه اي آنرا از ياد نبرند و طبق آن به تلاش هاي آموزشي خود ب1ردازند. تصوير انسان پيروزتر را بايد بر اساس مطالعات و تجربيات عملي و بررسي زندگي انسانهاي

موفق رسم كرد.  مي بايست براي لحظه اي آداب ورسومات قومي، سياستهاي دولتي، وتعلقات مذهبي كنار گذارده شوند، تا تصويري ساده از انسان جهاني بدست مي آيد. انساني ساده و دست يافتني ، نه موجودي  خيالي و دور از دسترس.  با  در نظر داشتن اين  موضوع ميتوان در يك جمله  گفت كه انسان پيروزانساني است  كه براي خود وديگران مفيد بوده و پشرفت گرا باشد.  اگر اين جمله ساده را بپذيريد خواهيد پرسيد ويژگي هاي اين انسان پيروز جهاني چيست.

اكنون سعي  كنيد  ويژگي هايي براي او ترسيم نماييد.

براي  يافتن ويژگي ها مي توانيد به زندگي عملي و واقعي  خودتان بنگريد و معدودي از  عمده ترين كسان يا چيزهايي را كه در طول زندگييتان  مهم ترين نقش ها را داشته و دارند  بياد آوريد .  شايد نياز به جستجوي زيادي نباشد كه در يابيد انسان مهم ترين نقش ها را در زندگي شما دارد.   چرا كه بوسيله دو انسان پا به عرصه وجود گذاشته ايد، با مهرو توجه آنها و دكترها ، و پرستارها زنده مانده ايد، به كمك ايشان و معلمان و دبيران واستادان آموخته و فرهيخته شده ايد، از كارگران  و مهندسان ساختماني و شهرداري براي داشتن سر پناه و بهداشت سود برده ايد . هنگام استفاده كردن از هواپيما، كشتي، اتوبوس و تاكسي ، ثلفن، كامپيوترازكارو كوشش و ابداعات هزاران انساني بهره مي بريد كه از قرن ها پيش مي زيسته اند و مقدمات وسايل آسايش بخش امروزتان را فراهم نموده اند.  تازه وقتي هم كه بزرگ و قهرمان و يا هنرمند بسيار مشهوري مي شويد و نظيرتان كم پيدا مي شود ، نيازمند آن هستيد كه انسانها شما را تشويق كرده  و شكوهتان را تاييد كنند.   با اين مقدمه وكمي  تجسم مي پذيريد كه  ويژگي اول انسان پيروزآگاهي داشتن ازعظمت

 واهميت انسان ها و پذيرفتن وابستگي شديد و اجتناب ناپذير آنها به يكديگر مي باشد. *1

به مجرد قبول ويژگي اول ويژگي دوم ظهور مي كند. زيرا به خود مي گوييد اگر انسان (پدر، مادر، برادر، خواهر، همسر، فرزند، سارا، دارا) ازاول تا  پايان  حيات در زندگيم  نقشي سازنده، پايان نيافتني وانكار ناپذير دارد،  ومي بينم كه همه اسباب راحتي و آسايشم بوسيله او بوجود آمده،  چه كار كنم تا بتوانم در گروه او پذيرفته شوم و با اومسالمت آميزانه و همكارانه زيست كنم؟  بنابراين دارا بودن مهارتهاي زيستن با انسان ها را ويژگي دوم انسان پيروز مي دانيد. سالم نگهداشتن جسم وروان،  قدرداني وسپاسگزاري، نگهداري  پيمان، و آنچه آداب معاشرت خوانده مي شود جزء اين ويژگي مي شود و بحق مهارتهاي زيستن با انسان، از مهارتهاي تخصصي برتري مي يابد.

به رويدادهاي  غم انگيز زندگي  روزانه  خود و اطرافيان مي نگريد و فقدان  جمعي از آنهايي را كه سخت گرامي ميداشته ايد مثل مادر بزرگ ها  وپدربزرگ ها،  احتمالا پدرها و مادر ها، معلمان و راهنمايان، پهلوانان و قهرمانان و الگوهاي دوران كودكي كه اكنون  در گذشته اند، رنج و درستان مي دهد.  مرگ آنها،  حقيقت  محدود بودن و كوتاهي عمررا بر شما آشكار ترمي كند. درمي يابيد كه حتي اگر دعاي مادر بزرگتان هم مستجاب شود و صدوبيست ساله  بشويد بازهم وقتتان در دنيا كم است و عمرتان  در برابر گذشت زمان و تاريخ چون جرقه اي بيش نيست.  بنابراين  دانستن ارزش وقت واستفاده شايسته از آن براي رشد خويش،  خدمت به مردم ، ورضايت دروني  را ويژگي سوم انسان پيروز بشمار مي آوريد.

در جريان زندگي روزانه و مقايسه  انسان ها،  متوجه مي شويد گروهي ازآنها بسيارخوشرو و شاد عمل مي كنند،  كارشان را دوست دارند و هر روزبر ميزان مهارت حرفه اي خويش مي افزايند، نو آورو مبتكر مي شوند و در طول ساعات كاري، آثار خستگي از خود نشان نمي دهند. در حاليكه جمع كثيري برخلااف اين گروه رفتار مي كنند. كاوش بيشتر نشان مي دهد كه گروه اول به كار خود علاقه داشته و در آن صاحب استعداد هستند. حسن رابطه،  رفتار انساني، ثمر بخشي اجتماعي، رضايت فردي آنها از يك طرف و خوشنودي مراجعان اين گروه از طرف ديگر شما را متقاعد مي كند كه  شناختن و پرورش دادن استعدادها و علايق خويش  براي ايجاد  خوشنودي فردي و خدمت موثر به مردم  ويژگي چهارم انسان پيروز مي باشد.

 چون به فرداهاي خود مي انديشيد در مي يابيد كه يكي از عمده ترين رقم زنندگان زندگي انسان اميد و آرزوي او مي باشد. زيرا درهمه دوران حيات با اوست،  شادش مي كند،  به تلاشش وامي دارد، رشدش مي دهد، و بارورش مي سازد.  اما مي دانيد كه اميد  و آرزو بصورت آرزو و رويايي  دست نيافتني باقي مي ماند اگر به هدف وعمل وبرنامه سالانه، ماهانه، هفتگي و روزانه تبديل نشود. بنابراين بكار گيري  روش هاي درست هدف سازي و دست يابي به هدف ها براي پيشبرد خود و جامعه انساني را پنجمين ويژگي انسان پيروز قلمداد  ميكنيد.

در نتيجه اگر نشانه هايي از اين ويژگي ها را دردانش آموزانتان ببينيد، آنها را پرورش مي دهيد،  اگرنبينيد ايجاد شان مي كنيد تا دانش آموزانتان را پيروزوهدفهاي آموزشيتان را برآورده سازيد.

 1

**براي اطلاعات بيشتر به كتاب " رازهاي جاودانه پيروزي" نوشته همين نويسنده مراجعه فرماييد.   

dariushd2@yahoo.com دکتر داریوش دهقان

 

 

موثرترین و برجسته ترین عامل پیروزی

دومين راز پيروزي مهارتی برتراز تمام مهارتها           

وقت،با ارزش ترین سرمایه

رابطه شناخت وپرورش استعداد با 

موثرترین و برجسته ترین عامل پیروزی

درجريان هياهو و تلاش هاي  تقليدي گاهي عمده ترين هاي زندگي فراموش مي شوند يا اصلا تشخيص داده نشده و به چشم نمي آيند. بايد زماني را به توقف و تامل اختصاص داد و به تصوير كلي حيات نگريست و ديد كه به كدام جهت مي رويم و تلاش هايمان براي چيست.  ترديدي نيست كه همه مي خواهند و حق دارند كه پيروز باشند، اما بسياري از آرزومندان پيروزي پس ازصرف وقت وتلاش بسيار و احتمالا رسيدن به مقصد درمي يابند كه به  قله اي صعود كرده اند كه نمي خواسته اند.

 پيروزي حقيقي  و پایدارجرياني است كه  فرد را به سلامت روح و روان ورضايت فردي  برساند و خواسته هاي معنوي و ماديش را تامين كند.  با توجه به اين تعريف از پيروزي  مي توانيد  درخلوت خويش بنشينيد و براي پيدا كردن جاودانه ترين رازهای آن،  به تجربیات گذشته، زندگی فعلی، و امیدهای آينده  خود نگاهي دوباره بياندازيد وببينيد كه چه عامل، دانش، و مهارت ها یی، بطور پیوسته وپاینده نه بطورناگهانی و در دوره ای کوتاه مدت،  درزندگيتان موثرترين، با اهميت ترين وارزشمندترين نقش ها را داشته، دارند، و خواهند داشت.  آنگاه ازخود بپرسید که از میان تمام این عوامل کدامیک موثرترين، مهم‌ ترين وارزشمندترين نقش را در زندگي شما داشته، و دارد. این عامل چيست؟ كيست؟

قبل از اینکه بقيه مقاله را بخوانيد سعي كنيد پاسخي بيابيد واين عامل مهم راپيدا كنيد.

براي جواب دادن به اين سؤال تا آنجا كه مي‌توانيد به گذشتة  برگرديد و تمام خاطرات برجسته خود را بياد آوريد.  فكر كنيد كه در ميان همه موجودات زنده و غير زنده اي كه در اطراف خود ديده و مي‌بينيد كداميك همیشه در زندگيتان بيشترين اثر،اهميت و ارزش را داشته و دليل اين موثر بودن واهميت و ارزش داششتن چيست؟

شك نيست كه همه شما  انسان را موثرترين، مهمترين و ارزشمندترين عامل زندگي خود مي دانيد و دلايل بسياري نيز براي اين گزينش داريد. دليل مي آوريد كه هستييم از انسان است، چون دو انسان مرا به دنيا آورده اند، براي زنده ماندنم كوشيده اند، بكمك ديگر انسان ها برايم امنيت ايجاد كرده، سرپناه ساخته، پرورش و آموزشم داده اند.   استدلال مي كنيد كه من چيزي نيستم جز مجموعه اي از يادگيري ها و خاطراتم، و هيچ گوشه اي از اين يادگيريها و خاطرات نيست كه انسان در آن نقشي نداشته و يا حداقل رد پايش در آن ديده نشود.  مي گوييد انسان پدر، مادر، خواهر، برادر، معلم، معشوق، دختر، پسر، دوست، همسايه، همكار، هموطن و همنوع  منست.  مثال مي زنيد كه ده ها نفر انسان كارمي كنند تا من روزي را به شب رسانم .  مجسم مي كنيد كه اگر كشاورز، نانوا ، پليس،  قاضي، مهندس، كارگر، رفتگر، پرستار، و دكتر نبود، نان ، امنيت، خانه ، پاكيزگي، بهداشت و سلامت وجود نداشت.  اگر شاعرو اديب و هنرمند و موسيقي دان نبود زندگي رنگين و نمكين  نمي شد.  اگردلبستگي به محبوب  ومهرباني هاي معشوقي نبود، شادي دل، شكوه گلها، و شيريني زندگي معنايي  پيدا نمي كرد.

آسايش امروز خود را نه تنها حاصل كار و كوشش و تلاش انسانهاي زمان خودتان مي دانيد كه مشكلات فراواني را حل نموده، و بر ميزان علم و دانش افزوده  و با خلق رسانه هاي گروهي، مردم را به هم نزديك تر كرده اند، بلكه آنرا به انسان هايي كه هزاران سال پيش از اين مي زيسته اند ارتباط  مي دهيد. انسان هايي كه آتش ، آهن ، چرخ، جاده، خط،  كاغذ،  بخار، برق، تلفن، علت امراض، خواص گياهان ، قوانين كارآمد اجتماعي وهزاران چيز ديگر را كشف و اختراع وابداع نمودند و زير بناي پيشرفت وآسايش امروزيان را فراهم كردند.  مي گوييد كه  هيچ چيزي در اطراف شما نيست كه انسان‌ها به نحوي در به وجود آوردنش يا تغييرش مؤثر نبوده باشند.  هرچه بيشتر فكر مي كنيد معتقدتر مي‌شويد كه هستي، سلامت، آموخته هايتان و هر آنچه داريد از انسانهاست.  آنها عامل يادگيري ، سرچشمة اطلاعات ، و منبع لذت و شاديهايتان مي باشند.    تصور اينكه در محيطي خالي از آنها به دنيا مي‌آمديد و از ياري  و مصاحبت هيچ كس برخوردار نمي‌شديد، مرگ را در جلو چشمانتان مي آورد. تازه اگر معجزه ‌وار زنده مي‌مانديد نمي‌توانستيد حرف بزنيد، راه برويد، يا مهارتي هايي از قبيل آنچه داريد، داشته باشيد. به اين نتيجه مي رسيد كه زيستن بدون انسان‌ها اگر ممكن هم مي‌بود، ارزشي نمي‌داشت.   مي انديشيد كه نه تنها در دوران كودكي و نوجواني بلكه درسراسر دوران بزرگسالي نيزبه انسان نيازمنديد.

 مي دانيد كه حتي اگر اوج گرفته و قهرمان قهرمانان و يا هنرمندترين هنرمندان شويد باز به انسانها نياز داريد تا دست آوردها و هنرتان را ببينند وبپذيرند و شكوهتان را جشن بگيرند. مي پذيريد كه از اولين دم تا آخرين نفس  وابستگيتان نسبت  به آنها كاهش نمي يابد.

بر اساس اين حقايق و تفكرات است كه عميقاً معتقد مي شويد كه  انسان موثرترين، مهم ترين، و با ارزش ترين عامل در زندگيتان مي باشد.  اين اعتقاد راستين  باعث مي‌شود كه خود را نسبت به انسان‌هاي نسل‌هاي گذشته و حاضر مديون بدانيد و همة آنها را، به هر شكل، سن، باور و رنگي كه باشند دوست داشته باشيد.  معتقد مي شويد كه بايد خدمتي كنيد تا نشان دهد كه ارزش كارهايشان را مي‌دانيد و مي‌خواهيد مراتب سپاس و قدرداني خود را به آنها اثبات نماييد

  .  ا ين باز نگري  و روشن سازي مثل بيدارشدن  از يك خواب طولانيست و شما را به جاودانه ترين راز پيروزي يعني محور قرار دادن انسان، خدمت كردن به او، و جلب رضايتش هدايت مي كند.  اين  حقيقتي ابدي و تغييرناپذير است.  شناختن و پذيرفتن عمقي اين مطالب معجزه ‌وار به شما كمك مي‌كند تا از ميان تمام كوره‌ راه‌هاي زندگي،  مسير روشن حال و آينده‌تان را دريابيد.

 " انسان" يعني كانون توجه‌اتان و بزرگترين وحقيقي ترين راز پيروزي  را بشناسيد و به بيراهه نرويد.

شناخت و  پذيرش اين راز شما را متقاعد مي كند كه هيچ  انساني را بيگانه نپنداريد وهيچ جا خود را غريب ندانيد.  مشاهده مي كنيد كه  كار برايتان وسيله خدمت كردن  به انسان و جلب رضايت او مي شود.  مي پذيريد كه  هيچ كس در هيچ كاري پيروزو برجسته  نمي‌شود و درخشش نمي‌يابد مگر اينكه ، نيازي از نيازهاي انسان‌ها را برآورد وكارش مورد قبول آنها قرار گيرد.   با اين نگرش رفع تكليف و سرهم بندي نمودن، و دست بسر كردن مراجع را كار نمي دانيد.  ازاین ديدگاه  كار و خدمت تبديل به  تابلوي نقاشي زيبايي مي شود كه شما به انسان ها ثقديم مي کنید و مصرانه مي خواهيد كه اسم و امضايتان برپايين چنين كاري باشد.  آنگاه كه اهميت و عظمت انسان ها را از اين منظر  مي ببيند  و بر اين اساس خدمت به او را سپاسگزاري از زحماتش تلقي مي كنيد، به

 اولین، جاودانه ترين وبزرگترين راز پيروزي دست مي يابيد.  با اين ديد  پيوسته برميزان دانش، و مهارت‌ ها  و نوآوري هايتان مي افزاييد و مي كوشيد تا عاشقانه آنها را به پاي انسان هاي بيشتري بريزيد.  با اين نگرش صميمانه و كار انساني وصادقانه، بي ترديد سلامت روح و روان، رضايت فردي و پيروزي معنوي و مادي دلخواه را نصيب خود مي كنيد، الگويي براي نظاره گران مي شويد، و جامعه را جان تازه اي مي بخشيد.

**براي اطلاعات بيشتر به كتاب " رازهاي جاودانه پيروزي" نوشته همين نويسنده مراجعه فرماييد.   

dariushd2@yahoo.com دکتر داریوش دهقان

 

 

دومين راز پيروزي

مهارتی برتراز تمام مهارتها          

  ميدانيم كه  هستي، بقا و يادگيري هاي همه ما از انسان است  و آگاهيم كه آنچه سبب آسايش و راحتيمان مي شود در طول قرن ها به وسيله او ساخته و يا تكميل شده است.  كودكي  كه دامان مادرش، انسانی که مصاحبت دوستش و عاشقي كه وصال معشوقش را مي جويد به شما خواهند گفت كه  نه تنها خدمات و ساخته هاي انسان ارزنده و آسایش آفرینند , بلكه حضورمحض او نيز درموارد بسیاری آرامش بخش و دلپذبر می باشد.  بنا براين اولین راز پيروزي اینست که از عظمت انسانها و وابستگي شديد آنها نسبت بيكديگر آگاه شویم و ایشان را محور فعاليت هاي خود قرار دهیم.

 پذيرش اين حقيقت تغيير ناپذير و بزرگترین راز جاودانه  پيروزي، فرد را به انديشه واميدارد و از خود مي پرسد كه اگر انسان (پدر، مادر، برادر، خواهر، همسر، فرزند, مهسا, منوچهر,  پارسا, پروانه) ازاولين دم تا آخرين لحظه حيات نگهبان ، حامي ، مربي ، دوست ، همكار، همراز, محبوب و محور فعاليت هاي منست،  من چه آمادگي ها ، يادگيري ها، و مهارت هايي بايد بدست آورم تا بوسيله او پذيرفته شده، با او رابطه احترام آميز وصميمانه برقرار كرده وهمكاري  سازنده داشته باشم. 

كسي كه پاسخ درست اين پرسش را بيابد، و براساس آن عمل كند افسرده نمي شود، تنها نمي ماند، و درهاي سلامت و آرامش وپیشرفت را بروي  خود می گشاید.  براي اثبات اين ادعا كا فيست كه ارتباطات روزانه مردم را باز نگري كنيد.  شادترین لحظات و دل انگیزترین ساعات عمر انسان را انسانهای دیگرمی آفرینند و متاسفانه هم آنها می توانند اندوه و درد و رنجش را سبب شوند.    كمتر كسي است كه از در و ديوار وميز و صندلي و ديگر اشياء اطرافش آسيب ديده و آزرده خاطر باشد. اگرآزردگی و آسیبی هم باشد ازسازندگان آنهاست. رفتار ناخوشايند  بعضي ازمردمان با يكديگر بيشتر از همه چيز درد آور و رنج دهنده مي باشد.  همه بنوعی قهر و پرخاشگري در خانوادها، پیمان شکستنی دوستان,  بي انصافي كسبه با مشتريان، حسادت همكاران نسبت به يكديگر،  ودست بسر كردن مراجعان دراداره ها را تجربه کرده یا از آنها با خبرند.  داستان هاي غم انگيز روزنامه ها، گله هاي منعكس شده در مجله ها، دعواهاي ثبت شده در دادگاهها،  همه گواهی روشن براين مدعا مي باشند.  حال آنکه اصل اجتماعی بودن انسان, انزجاراو از درد ورنج, و آرزوی دیرپایش برای دستیابی به سلامت روح و روان و شاد و پیروز زیستن, ایجاب می کند که با دیگر انسانها روابطی مطلوب داشته باشد.  علاوه براین همه انسان های موفق معترفند که  پیروزیشان, تنها دراجتماع  و دررابطه با دیگرانسانها شکل گرفته ومعنادار شده است.  بنا براين دانستن و بکاربستن مهارت زیستن سازنده با دیگران دومین راز  پیروزی می باشد.

 این مهارت بی تردید مهارتی برترازهمه مهارتهاست. بارها شنیده اید که گفته اند  " اگرشیشه عمرم  هم در دست این دکتر بداخلاق باشد, باردیگربه او مراجعه نخواهم کرد".  " مردم حنظل را ازدست خوشخویان آسان ترمی خورند تا شیرینی ازدست ترشرویان".

 روابط هر انسان با دیگرانسانها  تارو پود هستی اجتماعیش را می سازند. بنابراین تردیدی نیست که سلامت روابط عمومی جامعه و آرامش و آسایش فرد در گرو دانستن و بکار گرفتن مهارت زیستن با انسانهاست. هرچه بيشتر از نيت ها، حالت ها، احساسات، انگيزه ها، و افكار مردمان آگاه شده و با آنها همكاري و همراهي كنيد بر غناي روابط ، تعداد دوستان و پیروزي و شادي خود مي افزاييد ومحیطی  صمیمانه تر برای آنها ایجاد می کنید.   راستی انسانها از یکدیگر چه می خواهند؟

بطورکلی انسانها می خواهند که مورد توجه وپسند دیگران واقع شده و از خدمات و یا ساخته های آنها قدردانی شود.  بعضی از روانشناسان معتقدند که تقریبا پنجاه درصد از رفتارهای غیر غریزی انسان برای اینست که توجه دیگران را جلب کرده و مورد تاییدشان قرارگیرد و پنجاه در صد دیگر رفتارهایش بدین منظورست که  از طرد گردیدن, یا پس زده شدن به وسیله دیگران جلوگیری به عمل آورد. در زندگی روزمره بسیار دیده می شود که مردم  خوشرویانه به انسان قابل اعتماد نزدیک می شوند و بی صبرانه پیمان شکنان و دورویان را از خود می رانند.

از داستانها و نوشته ها ی مختلف روشن است که بشر از دیر یاز ارزش این مهارتها و اهمیت انتقالشان را به نسل های بعد می دانسته است.   بعضی ازاین مهارتها بقرار زیرند: 

-    هر عمل و اقدامی که  موجب زنده و سالم ماندن و قوی و برازنده شدن فرد شود

-         هر مهارت کلامی و غیرکلامی که انتقال پیام و رسانگری را موثر و مطبوع کند

-         هر اقدام و عملی که موجب پیراستگی و آراستگی متداول و ظاهری فرد شود

-         هر رفتارو گفتاری که سپاس و قدردانی فرد را به کسانی که باو نیکی  می کنند برساند

-         هرحرکت و عملی که نشان دهنده قابل اعتماد بودن, نگهداری پیمان  ووفای به عهد باشد

-         هر آمادگی و تدبیری که نشان دهنده دانستن ارزش وقت گرانقیمت خود و دیگران باشد

-         هر عمل و اقدامی که مبین ایستادگی و پابرجایی فرد در اعتقاداتش باشد

-         هر رفتار و کرداری که دلیل بر شناسایی و احترام به حقوق دیگران است

-         هر دانش و روشی که فرد برای مشاوره و کمک کردن به دیگران بکار می گیرد

-         هر رفتار و کردار و گفتاری که فرد با بکارگیری آنها خطا های دیگران را می بخشاید

-         هر کردار و گفتاری که فرد با آنها خوشرویانه احترامش را به انسانها بیان می کند

-         هررفتار و عمل و گفتاری که همدلی و پشتیبانی فرد را از دیگران نشان می دهد

-         هر کردار ورفتاری که ازمهربانی, تواضع و ادب فرد نسبت به دیگران حکایت می کند 

   اصل قرار دادن وهمگانی ساختن این مهارتها از طریق آموزش درخانه , مدرسه واجتماع , حتی ازنظر افرادی که متخصص تعلیم و تربیت نیستند, ضرورتی کاملا مشهود است. جامعه آرامش جوی ما آغوش خود ودرهای پیروزیش را برهرکسی که مهارتهای زیستن با انسان را بطورعمقی بیاموزد و صمیمانه بکارگیرد, می گشاید.

 قابل تاکید است که از میان مردم بسیاری که اهمیت این مهارت ها را دانسته اند,  تنها کسانی به  قدرت تا ثیر وارزش این مهارت ها پی برده اند و محبوب مردم و موفق شده اند که دانسته خود را بکار بسته اند.   بنا براین جویندگان مصمم موفقیت آرامش زا، می توانند با آموختن و بکارگرفتن این برترین مهارتهای انسانی, معچزه آنها را باردیگربه اثبات رسانند وبا الگو قراردادن خویش، رفتارو روابط حاکم برجامعه امروز را تعالی بخشند.

 

**براي اطلاعات بيشتر به كتاب " رازهاي جاودانه پيروزي" نوشته همين نويسنده مراجعه فرماييد.   

dariushd2@yahoo.com دکتر داریوش دهقان

 

 

وقت،با ارزش ترین سرمایه انسان

 نقش چندین عامل دردستیابی به موفقیت چنان موثراست که افراد خواهان پیروزی چاره ای  ندارند جز اینکه  آنها را بشناسند ومورد مطالعه دقیق قرار دهند و حاصل یافته های خود را به کار گیرند.  یکی از این عوامل کلیدی " وقت " می باشد.1

مقصود ازوقت دراینجا پاره ای ازآن مقطع زمانی است که از تولد تا پایان زندگی هرانسانی را در برمی گیرد.  وقت برای ههمه افراد ارزش و اهمیت یکسانی ندارد.  بسیاری  آنرا چنان بباد می دهند که انگار همیشه زنده اند,  و گروهی که بیشتر گرامیش می دارند  آنرا با پول و طلا همسنگ می شمارند.   بنظر می رسد که حتی این گروه از یاد می برند که  پول و طلا را می توان دو باره بدست آورد اما وقت از دست رفته را نمی توان با تمام پول و طلاهای دنیا بازگرداند.

 این هدیه بزرگ یکی از با ارزشترین و گرانقدرترین منابع و سرمایه های بالقوه ما انسانها می باشد.   بدیهیست که بودنمان و همه آنچه را که  می خواهیم انجام دهیم. بشویم, و داشته باشیم  تنها با داشتن وقت امکان پذیرست. بدون استفاده از ساعت ها, روزها, هفته ها, ماهها و سالهای عمرمان نمی توانیم   یاد بگیریم , خدمت کنیم , بیافرینیم ,  مهر بورزیم ,  صاحب چیزی بشویم  یا ازآنچه که موجودست بهره  برگیریم . این سرمایه بزرگ  که بسترهستی و زمینه همه فعالیت هایمان می باشد , همچون امانتیست که اگر ناگهانی هم ربوده نشود,  سرانجام پس گرفته خواهد شد. این منبع کم یا ب که  حتی یک ثانیه اش نیز می تواند فرصت زندگی,  پیام رسانی, درخشش و اثر گذاری فراهم کند, ( به مسابقات المپیک توجه کنید)  تنها  مدت کوتاهی دراختیارما ست.  کوتاهی آن تا آنجا حقیقی است که حتی مادران دلسوزهم  برای فرزندان دلبندشان عمرصد و بیست ساله آرزو می کنند نه بیشتر!؟

براساس این حقایق, داشتن آگاهی از ارزش وقت,  جلوگیری از بهد ر رفتنش, و بکارگیری شایسته  

آن در جهت رسیدن به آرزوها  سومین راز پیروزی می باشد.  2

انسانی که به این رازپی برد و خواهان موفقیت باشد,  جستجو و مطالعه درزمینه جلوگیری از اتلاف وقت واستفاده درست از آن را جزء آموزش های اولیه و مقدمات کار خود قرار می دهد.

 برای استفاده شایسته ازوقت اولین قدم  را آنگاه برمی دارید که فعالیت های روزانه خود را مورد مطالعه قرارمی دهید.  با این بررسی  می خواهید که وضع موجودتان را بدانید, عادات کاری خود را بشناسید  ودریابید که با چه تغییرات و یادگیری هایی می توانید به وضع مطلوب برسید .

انجام کارهای زیرشما را در رسیدن به این مقصود کمک می کند:

-  یک یا دو هفته ای فعالیت های ساعات بیداری خود را بررسی کنید تا ببیند چه مقدارازوقتتان صرف چه کارهایی می شود. حاصل بررسی را در جدولی یادداشت کنید.

- کارها , روابط ‘ سرگرمی ها, تلفنها, در فکر فرورفتن ها, بحث و جدلها, سرگرمی های رایانه ای , دنبال کاغذ یا پرونده ای گشتن ها, نحوه استراحت وکلیه فعالیت هایتان را درطول  این مدت مورد مطالعه قراردهید وببیند با حذف کردن و یا کاهش دادن  کدام یک می توانید بیشتربه کار با ارزشترخود بپردازید و بر بازدهی خود بیفزایید.

- با توجه به اطلاعاتی که بدست آورده اید,  نظم لازم را در محیط  یا میز کارتان بوجود آورید,  فعالیت های مهم و دنباله دار و بلند مدت  خود را که برای رسیدن به هدفتان  لازمند بنویسید و به فعالیت های کوچکتری تقسیم کنید. سپس ترتیب این فعالیت ها, منابع و مدت و تاریخ اجرا یشان را تخمین بزنید و دردفتری یادداشت کنید.

 - ازاین فعالیت های کوچک شده, برنامه ماهانه , هفتگی, و روزانه بسازید  و برای اجرا در تقویمی وارد کنید.  درپایان هرروزلیستی از کارهایی که باید روز بعد انجام شود, تهیه نمایید و درمحل کار ومعرض دیدتان قرار دهید.

- سعی کنید تا کارهای روزانه را حتما طبق برنامه  و به ترتیب اولویت انجام دهید.  عادت کنید که اگر در طول روز وضع غیر منتظره ای پیش آمد و کار برنامه ریزی شده انجام نشد, آنرا روز بعد یا  در طول همان هفته  بانجام رسانید.

-  در پایان هرهفته کارهای انجام شده را با برنامه نوشته شده و برنامه کلی مقایسه کنید تا اگر تغیری لازم است انجام دهید واز پیشرفت خود اطمینان حاصل کنید.

- اگردرپایان هفته خوب کار کرده وپیشرفت داشته اید, با دیداراز یک خویشاوند یا دوست,

خواندن یک کتاب جالب,  دیدن یک فیلم , تماشای یک مسابقه ورزشی , یا هر فعالیت ساده ای که  بشما لذت می دهد به خودتان پاداش دهید. 

شاید تعجب کنید اما لزومی ندارد که فقط  دیگران به شما پاداش دهند.  آنها ممکن است اشتباه کنند ولی شما خودتان می دانید که چه وقت سزاوار پاداش می باشید.  دادن پاداش مشروط  بخود را آزمایش کنید.  خواهید دید که, روش موثری برای کارآمدتر شدن است.  خلاف آن هم صادق است. تنبلها تنبل ترمی شوند چون بدون آنکه کارمفیدی ارائه دهند, دیگران به آنها یا آنها  بخودشان پاداش می دهند!!

بطور کلی شناخت ویژگی های خود,  سالم و ورزیده ماندن, داشتن هدف ارزشمند و روشن,  منظم بودن و سامان بخشیدن به وسایل و مدارک محیط کار, مشخص کردن کارهای مهم ماهانه , هفتگی  و روزانه, انجام دادن کارهای مهم هرروز در همان روز, عقب نینداختن تصمیم گیری, نپذیرفتن کارو مسئولیت های  دیگران, " نه " گفتن به فعالیت های بی حاصل یا کارهایی که شما را به هدفتان نزدیکتر نمی کند , محول کردن بعضی از کارها در صورت امکان, استفاده از فاصله های  زمانی کوتاه مثل وقتی که از خانه به محل کار یا دانشگاه رفت و آمد می کنید,  و پاداش دادن بخود آنگاه که سزاوارش هستید,  بعضی از راههای موثربرای جلو گیری از اتلاف وقت و استفاده بیشتر از آن می باشند.

 حال اگر موارد ذکر شده را دوباره بخوانید خواهید دید که شما در "وقت " تغییری ایجاد نمی کنید,  بلکه با ایجاد تغییرات لازم در رفتارهای خودتان ازوقت موجود بهره بیشتری می برید. حقیقت اینست که وقت را نمی توان افزایش داد  و نمی توان اداره کرد. وقت همچون رود خانه ای در حال گذرست. رودخانه ای که نمی توان  جریانش را متوقف ساخت , برآن سدی بست یا منحرفش کرد. شما می توانید آگاهانه وفعالانه ازاین رودخانه  برای شنا کردن, ماهی گرفتن,  قایقرانی,  و گردش توربین های مختلف استفاده کنید,  یا همچون ناظری بی منظور گذران آن را بتماشا بنشینید.  انتخاب با شما ست. یادتان باشد که  شما تمام ابزارهای پیروزی یعنی توانایی تفکر,  قدرت گزینش, وامکان عمل را در اختیار دارید.  اجازه ندهید تفکر, گزینش ویا عمل اشتباه,  پیروزیتان را بتعویق اندازد.   انتخاب شما در همه موارد بویژه در مورد چگونگی گذران  وقت باید پیوسته وابسته به رسا لتی باشد که برای خود رقم زده اید و هدف های ارزنده ای که براساس این رسالت برای خود ساخته اید.  

  1-  راز اول پیروزی را در" پیوند دیماه "  بخوانید.

**براي اطلاعات بيشتر به كتاب " رازهاي جاودانه پيروزي" نوشته همين نويسنده مراجعه فرماييد.   

dariushd2@yahoo.com دکتر داریوش دهقان

 

رابطه شناخت وپرورش استعداد با موفقیت

عملکرد متفاوت افراد مختلف درمحیط کارراهمه تجربه کرده ایم . دیده ایم که گروهی از آنها خوشرویانه آماده پلسخ گویی و کمک کردن به مراجعانند،  نشان خستگی درچهره شان دیده نمی شود، و شادمانه وظیفه خود را انجام می دهند.  بررسی  بیشتر موید آنست که این گروه معمولا برمهارت های حرفه ای خويش می افزایند,  به رضایت مراجعان ارزش میدهند, و به بازرس و ناظرهم  احتیاجی ندارند .  خدمات این گروه اغلب موثر و آثارو محصولاتشان ارزشمند، کارآمد و دیرپاست. در بیشتر موارد نو آوری و ابتکاراین افراد موجب بالا رفتن کیفیت خدمات یا ایجاد تکنولوژی برتردرزمینه کارشان می شود. معمولا درخشان ترین و محبوب ترین جهره های اجتماعی ازمیان این گروه بر می خیزند.

ازطرف دیگرجمع كثيري برخلاف اين گروه رفتارمي كنند.  گویی با نگهبان به محل کارکشانده شده وبه بردگی مدرن واداشته شده اند.  آنها جزبه راههای فرارازکاربه چیز دیگری نمی اندیشند. اگر

حد اقل حرکتی هم می کنند انگیزه اصلیشان  دریافت ماهیانه ای می باشد تا با آن امرارمعاش کنند.  

با آنکه نگهداری این افراد برای کارفرمایان گرانترازگروه اول تمام می شود,  کمترین بازدهی را دارند و باعث  بیشترین نارضایتی های آشکار و پنهان مراجعان ومسئولان سازمانی می شوند.

تفاوت دو گروه تنها به آنچه گفته شد ختم نمی شود. خوشرفتاری و عملکرد گروه اول به ایجاد رضایت, اطمینان, احترام و دوستی درمیان ایشان و مراجعان آنها می انجامد واین کنش و واکنش بطورغیرمستقیم  برروابط  خانوادگی همه این افراد نیزاثرمطلوب بجای می گذارد.

خلاف این موضوع نیزدرمورد گروه دوم صادق است.  آنها نه تنها مراجعان, همکاران, و مدیران خشنودی ندارند بلکه خود نیز ازکارو رفتارخودشان راضی نیستند.  این عدم رضایت فردی برروابط خانوادگی ایشان نیز اثر ناخوش آیند بجا می گذارد.  نگرانی ,افسردگی, و امراض روانی مختلف, و گاهی عارضه های قلبی کشنده ازاین عدم رضایت سرچشمه می گیرد.

 طبق آمار منتشره در آمریکا  "بیشترین سکته ها دراین کشور صبح روز دوشنبه اتفاق می افتد."   یعنی درست وقتی  که بعد از دوروز تعطیلی افراد خود را مجبورمی بینند که  دو باره به کاری باز گردند که آنرا دوست ندارند! اگر شما نیز باورداشته باشید که بشر تنها برای امرارمعاش زیست نمی کند وبه نیازهای والاتر دیگری از جمله احترام بخود و خود شکوفایی وتعالی نیز نیازمند است , تفاوتهای چشم گیر این دوگروه شما را وادارمیکند تا کنجکاوانه سئوالات زیررا از خود بپرسید .

عامل این تفاوتها چیست؟ افراد گروه دوم چگونه می توانند شاد ومثمرثمربوده،  خوشرفتارشوند و فرصت درخشش داشته باشند؟

 با كاوش عمیق ترو جستجوی  بيشتری درخواهید یافت که افراد گروه اول به کاری مشغولند که درآن استعداد داشته, به آن علاقه مند بوده و برایش آموزش دیده اند.  تجربیات عینی فراوانی  نیزحاکی بر اینست که گزینش کاربرحسب استعداد وعلاقه و آموزش دادن براساس ایندوعامل,  حد اقل سبب خوشنودي فرد و خدمت موثر به  مردم می شود واگر گسترش یابد و همه گیر شود,  بالقوه می تواند سلامت وپیشرفت جامعه را ,که همه مصلحان  خواستار آنند, در پی داشته باشد.  این واقعیتی انکار نکردنی است که انسان درهیج کاری پیشرو وصاحب نام نمی شود مگر اینکه آن کار با استعداد وعلاقه و شوروشوق او همخوانی داشته باشد.  استعداد وعلاقه مردم  نیزهمچون اثرانگشتان آنها با هم تفاوت دارد.  بعبارت دیگرهرانسانی دارای توانایی های برجسته ویژه ای می باشد که او را ازانسان های دیگر متمابزمی سازد، همچنین احساس دلبستگی هرفرد نسبت به چیزها، کارها وکسان, با دیگرافراد متفاوت است.

 بنا براین انسان ها تنها زمانی می توانند توانایی های خود را بنمایش بگذارند  وفرصت درخشش داشته باشند که به حرفه ای بپردازند  که به آن علاقه مند بوده, درآن استعداد داشته, و برایش آموزش  دیده باشند.

دقت بیشتر به مطالب بالا و توجه مجدد به رضايت فردي،  ثمربخشي اجتماعي،  حسن رابطه،  ورفتار انساني گروه اول از يك طرف, و خوشنودي مراجعان اين گروه و اثرات با لقوه اجتماعی بکارگیری استعدادها و علاقه ها از طرف ديگر, شما را متقاعد مي سازد  که استعداد و علاقه دردستیابی  افراد به پیروزی نقشی شگرف دارد.  براین اساس می پذیرید که شناختن و پرورش دادن استعدادها و علایق  چهارمین رازپیروزی انسان می باشد. *

شناخت و پرورش استعداد ها آنقدر مهم واساسی می باشد که بعضی ها معتقدند معنی زندگی آشکار ساختن این گوهرها و هدف آن پرورش دادن و بکارگرفتن آنهاست.   یکی ازامتیازات  وشادی های بزرگ جامعه بشری آ گاهی ازاین حقیقت است که فرد فرد افرادش از توانایی های ویژه ای  بر خوردارند,  و یکی ازنشانه های جامعه پیشرو, فراهم ساختن فرصت ها وامکانات لازم برای کشف و پرورش و بکارگیری این توانایی ها می باشد.  گوناگونی این استعدادها جامعه راغنی و افراد را بهم وابسته ترمی کند و ازاین دیدگاه نیز ارزش فرد را درجامعه افزایش می دهد. 

پذیرش این مطالب به این  پرسش می انجامد که چگونه می توان استعدادها وعلایق را آشکار ساخت.

آشکار سازی استعداد ها و علاقه ها با استفاده از راه و روشهای زیرمقدور می باشد:

- استفاده ازیافته های معلمان و مشاوران دردوران تحصیل. ( اگر جنین خدماتی موجود باشد)

- مراجعه به مشاهدات افراد خانواده و دوستان نزدیک دررابطه با شما و کارهای دلخواهتان.

- ارزیابی از خود با بررسی و مطالعه کارهایی که از کودکی تا کنون با علاقه و توانایی  انجام

داده اید و از انجامشان شاد شده اید.

- شرکت درآزمون های سازمان ها و مراکز مشاوره و متخصص دراین زمینه.

برای تشخیص درست استعدادها وعلاقه ها بهترست روش های متعدد بکار گرفته و حاصل آنها را با هم بسنجید.  کلید اصلی کشف استعداد ها و علاقه ها در توجه کردن به کارها یی است که در طول سالهای زندگی شما استمرارداشته, تکرارشده , و برایتان شادی آور بوده اند.  

آشکارسازی استعداد ها و علاقه ها  وپرورش و بکارگیریشان بزرگترین هدیه ایست که هر فرد بخود یا  جامعه به او می دهد.  این کارمستلزم صرف وقت و هزینه می بلشد,  اما سودی که از کشف و پرورش آنها به  فرد وجامعه می رسد آنقدر بزرگست که وقت و هزینه صرف شده با آن قابل مقایسه نمی باشد. کشف و پرورش این استعدادها و گزینش حرفه براساس آنها مثل تولدی دوباره است.

از آنجا  که قسمت اعظم عمرانسان با کار کردن طی می شود, منطقی, شایسته, و ثمربخش است که به کاری بپردازد که ازآن  لذت می برد و برایش معنی دارست.  چون درغیر این صورت روزهای زنگییش را با نگرانی یا  بی خبری,  در انتظار رسیدن دوران بازنشستگی و پایان عمر بباد می دهد! و درنتیجه  خود را از درخشش برخاسته از ابتکار, نوآوری و سودمند بودن ,  و جامعه را ازحاصل  خود شکوفایی و تعالی خویش محروم  می سازد.

آری کارمعنی دار کاریست که براساس استعداد وعلاقه و آموزش برگزیده شده باشد.   تنها در این شرایط است که فرد ازفرصت  خدمت کردن استفاده می کند تا به جای نشان دادن قیافه عبوس و خسته و دست بسر کردن مراجعان,  شخصیت, توانایی, هنر, مهارت, و سلیقه و ابتکارخود را درهم آمیزد و ازمچموعه آنها کارش را مانند یک  تابلو نقاشی زیبا و ارزشمند به مردم تقدیم کند.     خواننده آگاه   وآینده نگراین مطالب,  نه تنها تلاش خواهد کرد که این دانسته ها را درمورد خود بکارگیرد بلکه بعنوان یک شهروند متعهد, مصرانه ازموسسات آموزشی وهرمقام موثر کشوری خواهد خواست که کشف وپرورش استعداد ها و علاقه های فرزندان کشوررا سرلوحه کارخود قرار دهند.

**براي اطلاعات بيشتر به كتاب " رازهاي جاودانه پيروزي" نوشته همين نويسنده مراجعه فرماييد.   

dariushd2@yahoo.com دکتر داریوش دهقان
 

Send email to dariush@dariushdehghan.com or ddehghan@jhu.edu with your questions or comments.
Last modified: 2006/02/26